اقتصاد روی مین

تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۴۰۵

شیدا آریایی‌پور پژوهشگر حقوقی

اقتصاد ایران سال‌هاست در وضعیتی معلق و فرسایشی گرفتار شده؛ وضعیتی که نه می‌توان نام صلح روی آن گذاشت و نه جنگ. شرایطی که در آن، مردم هر روز با نگرانی از آینده بیدار می‌شوند، بازارها با کوچک‌ترین خبر سیاسی به هم می‌ریزند و سرمایه‌گذار، تولیدکننده و حتی خانواده‌های عادی نمی‌دانند فردا چه اتفاقی خواهد افتاد. این وضعیتِ «نه جنگ، نه صلح» شاید در ظاهر به معنای ثبات باشد، اما در واقع یکی از خطرناک‌ترین شرایط برای یک اقتصاد بیمار است؛ اقتصادی که سال‌ها زیر فشار تحریم، تورم، کاهش ارزش پول ملی و بحران اعتماد عمومی آسیب دیده است.

در چنین فضایی، هر بار که تنش‌های سیاسی و نظامی افزایش پیدا می‌کند، اولین چیزی که قربانی می‌شود، آرامش روانی مردم و امنیت اقتصادی جامعه است. بازار ارز ملتهب می‌شود، قیمت طلا بالا می‌رود، سرمایه‌ها از تولید فرار می‌کنند و مردم بیش از گذشته احساس ناامنی می‌کنند. شاید برخی تصور کنند جنگ می‌تواند راهی برای تغییر معادلات سیاسی باشد، اما واقعیت این است که جنگ برای اقتصاد ایران نه یک «راه‌حل»، بلکه یک فاجعه تمام‌عیار خواهد بود. اقتصاد ایران حتی در شرایط عادی هم با مشکلات ساختاری بزرگی مواجه است؛ از وابستگی به نفت گرفته تا فساد، ناکارآمدی مدیریتی، فرار سرمایه و بحران بیکاری. حال تصور کنید چنین اقتصادی وارد فضای جنگی شود. اولین نتیجه، افزایش شدید تورم و کاهش قدرت خرید مردم خواهد بود. تجربه تمام کشورهایی که وارد درگیری‌های نظامی شده‌اند نشان می‌دهد که دود جنگ قبل از هر چیز به چشم مردم عادی می‌رود، نه کسانی که پشت میزهای سیاسی تصمیم می‌گیرند. جنگ یعنی تعطیلی بخشی از تولید، کاهش صادرات، فرار سرمایه‌گذاران و افزایش هزینه‌های دولت. وقتی امنیت اقتصادی از بین برود، هیچ فعال اقتصادی حاضر نیست سرمایه خود را وارد تولید کند. در چنین شرایطی، سرمایه‌ها به سمت بازارهای غیرمولد و دلالی حرکت می‌کنند. نتیجه آن هم چیزی جز گرانی بیشتر، بیکاری گسترده‌تر و فشار سنگین‌تر بر طبقات متوسط و ضعیف جامعه نیست. واقعیت تلخ این است که مردم ایران در سال‌های اخیر هزینه زیادی بابت تنش‌های سیاسی پرداخته‌اند. امید به آینده کاهش یافته و بسیاری از جوانان به مهاجرت فکر می‌کنند. در چنین شرایطی، مطرح شدن احتمال جنگ، حتی اگر فقط در حد تهدید باشد، می‌تواند جامعه را بیش از گذشته دچار ناامیدی کند. هیچ جامعه‌ای در سایه ترس و نااطمینانی رشد نمی‌کند. اقتصاد نیاز به ثبات دارد؛ چیزی که سال‌هاست کمیاب شده است.

برخی تصور می‌کنند مذاکره نکردن و مقاومت در برابر توافق، نشانه قدرت است؛ اما سؤال اصلی اینجاست که هزینه این رویکرد را چه کسی پرداخت می‌کند؟ آیا فشار اقتصادی روی مردم عادی کمتر شده است؟ آیا تولیدکننده ایرانی توانسته بدون مشکل فعالیت کند؟ آیا ارزش پول ملی حفظ شده است؟ پاسخ بسیاری از مردم روشن است. جامعه‌ای که هر روز فقیرتر می‌شود، دیگر توان تحمل بحران جدید را ندارد.

توافق و کاهش تنش با جهان، به معنای تسلیم نیست؛ بلکه یک ضرورت اقتصادی و اجتماعی برای نجات معیشت مردم است. ادامه تنش و تقابل، فقط فشار بیشتری بر مردم وارد می‌کند و هیچ دستاوردی برای سفره‌های کوچک‌شده جامعه ندارد. بسیاری از کشورها حتی در اوج اختلافات سیاسی، برای حفظ اقتصاد و رفاه مردم خود مذاکره می‌کنند. هیچ کشوری با انزوا و درگیری دائمی به توسعه نرسیده است. اقتصاد ایران برای بازگشت به مسیر رشد، بیش از هر چیز به آرامش، اعتماد و ارتباط پایدار با اقتصاد جهانی نیاز دارد.

از سوی دیگر، ادامه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نیز به همان اندازه خطرناک است. این بلاتکلیفی دائمی باعث شده اقتصاد ایران وارد یک فرسایش تدریجی شود. سرمایه‌گذار نمی‌داند آینده تحریم‌ها چه می‌شود، تولیدکننده از قیمت ارز مطمئن نیست و مردم نمی‌توانند برای آینده خود برنامه‌ریزی کنند. اقتصاد در چنین فضایی نه سقوط کامل می‌کند و نه فرصت بازسازی پیدا می‌کند؛ بلکه آرام‌آرام تحلیل می‌رود.

نسلی که امروز در ایران زندگی می‌کند، بیشتر از شعارهای سیاسی، به دنبال امنیت اقتصادی و کیفیت زندگی است. مردم می‌خواهند بتوانند خانه بخرند، شغل پایدار داشته باشند، آینده فرزندانشان را بسازند و بدون نگرانی از فردا زندگی کنند. اما هر بار که سایه تنش و درگیری روی کشور سنگین‌تر می‌شود، این امیدها دورتر به نظر می‌رسد. جنگ شاید برای برخی یک ابزار سیاسی باشد، اما برای مردم یعنی افزایش قیمت کالاهای اساسی، کمبود دارو، فشار معیشتی و اضطراب دائمی. تجربه منطقه نشان داده که ویرانی جنگ فقط محدود به ساختمان‌ها نیست؛ اعتماد اجتماعی، امید عمومی و زیرساخت‌های اقتصادی هم نابود می‌شوند. بازسازی اقتصاد پس از جنگ، گاهی دهه‌ها زمان می‌برد و نسل‌های زیادی هزینه آن را می‌پردازند.

امروز اقتصاد ایران بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند تصمیم‌های واقع‌بینانه است. جامعه خسته‌تر از آن است که وارد بحران جدیدی شود. کشور به جای تنش و شعار، به سیاستی نیاز دارد که بتواند ثبات ایجاد کند، سرمایه را به تولید برگرداند و امید را در جامعه زنده نگه دارد. توافق، تعامل و کاهش تنش شاید همه مشکلات را حل نکند، اما قطعاً می‌تواند جلوی بدتر شدن اوضاع را بگیرد.

امروز انتخاب اصلی میان «مقاومت یا تسلیم» نیست؛ انتخاب میان ادامه فرسایش اقتصادی و نجات زندگی مردم است. جنگ نه افتخار می‌آورد و نه رفاه؛ فقط فقر، ناامنی و ناامیدی را عمیق‌تر می‌کند. اگر قرار است آینده‌ای برای نسل بعد باقی بماند، راه آن از توافق، کاهش تنش و بازگرداندن ثبات به اقتصاد می‌گذرد، نه از ادامه بحران‌های بی‌پایان. مردم ایران سال‌هاست هزینه اختلافات سیاسی را پرداخته‌اند. حالا وقت آن رسیده که منافع مردم، امنیت اقتصادی و آینده کشور در اولویت قرار بگیرد؛ زیرا در نهایت، هیچ پیروزی‌ای در جنگ وجود ندارد وقتی مردم بازنده اصلی باشند.

لینک کپی شد!
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.