شوک هرمز هنوز تمام نشده است
با وجود انتشار گزارشهایی درباره نزدیکشدن ایران و عمان به توافقی برای بازگشایی مسیر دریایی تنگه هرمز، تردد کشتیها در این آبراه همچنان بهشدت مختل است. در همین حال، قیمت نفت برنت در محدوده ۸۵ دلار در هر بشکه قرار گرفته؛ زیرا بازار احتمال بازگشایی تنگه را تا حدی در قیمتها لحاظ کرده است.
به گزارش پتروشیمی ها؛ با این حال، نکته مهم گزارش این است که بازگشایی تنگه هرمز الزاماً به معنای بازگشت فوری تجارت جهانی انرژی و حملونقل به شرایط عادی نیست.
بر اساس دادههای مورد استناد UBS، شاخص فشار زنجیره تأمین جهانی در ماه ژوئیه نسبت به اوج ماه ژوئن اندکی کاهش یافته، اما همچنان بهطور معناداری بالاتر از سطح پیش از بحران قرار دارد.
میانه شاخص متشکل از ۲۳ مؤلفه، حدود ۰٫۹ انحراف معیار بالاتر از سطح پیش از بحران قرار گرفته است. میانگین شاخص نیز حدود ۱٫۳۵ انحراف معیار بالاتر از سطح فوریه، یعنی پیش از آغاز جنگ آمریکا و ایران، باقی مانده است.
بنابراین بازار ممکن است از نظر قیمت نفت در حال قیمتگذاری «پایان بحران» باشد، اما زنجیره تأمین جهانی هنوز چنین بازگشتی را تأیید نمیکند.
تحلیل فنی
۱. بازگشایی هرمز با بازگشت فوری ظرفیت حمل برابر نیست
اختلال در تنگه هرمز صرفاً مسئله عبور یا عدم عبور کشتیها نیست.
در طول بحران، بسیاری از کشتیها مسیر خود را تغییر دادهاند یا حرکت خود را به تعویق انداختهاند. همزمان، هزینه بیمه و حمل افزایش یافته، برنامه ورود و خروج کشتیها از بنادر دچار اختلال شده و بخشی از محمولهها با تأخیر به مقصد رسیده است.
در نتیجه، حتی اگر تردد کشتیها از نظر فیزیکی دوباره برقرار شود، بازسازی شبکه حملونقل و لجستیک به زمان نیاز خواهد داشت.
این همان چیزی است که میتوان آن را «اثر تأخیری زنجیره تأمین» دانست؛ یعنی حتی پس از پایان شوک اولیه، آثار آن برای مدتی در بخشهای مختلف اقتصاد باقی میماند.
۲. کاهش فشار نسبت به ژوئن به معنای عادیشدن نیست
شاخص UBS در ماه ژوئیه نسبت به اوج ماه ژوئن کاهش یافته است، اما هنوز در سطح بالایی قرار دارد.
میانه شاخص در ژوئیه ۱٫۲۶ انحراف معیار بوده که همچنان حدود ۰٫۹ انحراف معیار بالاتر از سطح پیش از بحران است.
میانگین شاخص نیز حدود ۱٫۳۵ انحراف معیار بالاتر از سطح فوریه قرار دارد.
بنابراین باید میان دو مفهوم تفاوت قائل شد:
کاهش شدت بحران به معنای پایان بحران نیست.
این تمایز برای بازار انرژی بسیار مهم است؛ زیرا ممکن است شاخصهای مالی و قیمت نفت سریعتر از شاخصهای فیزیکی زنجیره تأمین به شرایط عادی واکنش نشان دهند.
۳. مهمترین مؤلفه، جریان دریایی نفت و گاز است
در میان اجزای شاخص UBS، مهمترین متغیر مستقیماً مرتبط با شوک هرمز، حجم جابهجایی دریایی نفت و گاز است.
بر اساس دادههای گزارش، حجم حمل دریایی نفت و گاز در منطقه آسیا تاکنون تقریباً نیمی از افت ایجادشده پس از اختلال تنگه هرمز را جبران کرده است.
این موضوع نشان میدهد که بخشی از ظرفیت حمل دوباره فعال شده، اما هنوز فاصله قابل توجهی با شرایط عادی وجود دارد.
اهمیت این موضوع از آنجا ناشی میشود که تنگه هرمز تنها یک مسیر کشتیرانی نیست، بلکه یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است و اختلال در آن مستقیماً بر نفت، فرآوردههای نفتی، گاز طبیعی مایعشده و هزینه حملونقل تأثیر میگذارد.
۴. هزینه حملونقل دوباره در حال افزایش است
یکی از نکات قابل توجه گزارش این است که در حالی که هزینه حمل هوایی در ماه ژوئیه کاهش یافته، هزینه حمل دریایی دوباره افزایش پیدا کرده است.
افزایش هزینهها در شاخصهای مختلف حمل دریایی از جمله بالتیک، هارپر پترسن، دروری و فریتوس مشاهده شده است.
این وضعیت نشان میدهد که بازار حملونقل هنوز ظرفیت آزاد کافی برای جذب سریع آثار بحران را در اختیار ندارد.
بنابراین حتی اگر قیمت نفت کاهش پیدا کند، هزینه نهایی رساندن انرژی و کالا به مصرفکننده ممکن است همچنان بالا باقی بماند.
تحلیل استراتژیک
۱. مسئله از «تأمین نفت» به «توان انتقال نفت» در حال تغییر است
یکی از مهمترین پیامهای این گزارش همین موضوع است.
در یک بحران کلاسیک نفتی، پرسش اصلی این است که آیا نفت کافی برای تأمین تقاضا وجود دارد یا خیر.
اما بحران هرمز یک سؤال متفاوت را مطرح میکند: آیا ظرفیت، مسیر و زیرساخت لازم برای رساندن نفت به مصرفکننده وجود دارد؟
این تفاوت بسیار مهم است.
حتی اگر تولیدکنندگان همچنان قادر به تولید نفت باشند، اختلال در مسیرهای دریایی، بیمه، کشتیها، بنادر، ذخیرهسازی و برنامهریزی حمل میتواند عرضه مؤثر نفت در بازارهای مصرف را کاهش دهد.
بنابراین «وجود نفت» و «دسترسی عملیاتی به نفت» دو مفهوم متفاوت هستند.
۲. بازگشایی هرمز احتمالاً یک فرآیند است، نه یک رویداد
بازارهای مالی معمولاً به اخبار سیاسی بسیار سریع واکنش نشان میدهند.
اگر خبر توافق و بازگشایی تنگه منتشر شود، قیمت نفت ممکن است بلافاصله کاهش پیدا کند.
اما بازار فیزیکی انرژی با همان سرعت حرکت نمیکند.
پس از بازگشایی، شرکتهای کشتیرانی باید برنامههای خود را به حالت عادی بازگردانند. بیمهگران باید ریسک مسیر را مجدداً ارزیابی کنند. کشتیهای متوقف یا منحرفشده باید وارد چرخه حمل شوند و محمولههای معوق باید تخلیه و توزیع شوند.
پس از آن نیز موجودیهای نفت، گاز و فرآوردهها باید دوباره تکمیل شود.
به همین دلیل ممکن است قیمت نفت بسیار زودتر از اقتصاد واقعی انرژی عادی شود.
۳. خطر اصلی، انتقال شوک انرژی به سایر بخشهای اقتصاد است
هرچه اختلال طولانیتر شود، آثار آن از بازار انرژی فراتر میرود.
اختلال در تنگه هرمز ابتدا جریان انرژی را محدود میکند. محدود شدن جریان انرژی هزینه انرژی را افزایش میدهد. افزایش هزینه انرژی نیز هزینه حملونقل و تولید را بالا میبرد.
در ادامه، افزایش هزینهها میتواند باعث کاهش موجودی شرکتها، طولانیتر شدن زمان تحویل کالا و افزایش قیمت تمامشده محصولات شود.
در نتیجه یک بحران اولیه در بازار انرژی میتواند به یک بحران گستردهتر در زنجیره تأمین و سپس به فشار تورمی تبدیل شود.
تحلیل بازار نفت
افت حدود ۲۰ دلاری قیمت برنت از اوج ۲۳ ژوئیه نشان میدهد بازار بخش قابل توجهی از صرف ریسک ژئوپلیتیکی را از قیمت نفت خارج کرده است.
اما این کاهش قیمت نباید با پایان اختلال فیزیکی اشتباه گرفته شود.
در شرایط فعلی میان بازار مالی و بازار فیزیکی نوعی شکاف ایجاد شده است.
بازار مالی احتمال عادیشدن شرایط را در قیمت نفت لحاظ کرده، در حالی که بازار فیزیکی هنوز با اختلال در حملونقل، هزینههای بالاتر و کاهش جریان انرژی مواجه است.
همین شکاف میتواند در هفتههای آینده منبع مهمی برای نوسان قیمت نفت باشد.
اگر جریان واقعی نفت و گاز سریعتر از انتظار بازار عادی شود، فشار نزولی بیشتری بر برنت وارد خواهد شد.
اما اگر توافق سیاسی حاصل شود ولی تردد کشتیها، ظرفیت حمل، بیمه و موجودیها با تأخیر عادی شوند، کاهش قیمت نفت میتواند محدودتر و شکنندهتر باشد.
تحلیل اجرایی
برای ارزیابی واقعی پایان بحران، اتکا به قیمت نفت یا اخبار سیاسی بهتنهایی کافی نیست.
چهار شاخص باید همزمان مورد توجه قرار گیرند:
اول، تردد واقعی کشتیها در تنگه هرمز.
مهم این است که آیا تعداد و حجم عبور کشتیها واقعاً به سطح عادی نزدیک میشود یا خیر؛ نه اینکه صرفاً اعلام سیاسی درباره بازگشایی منتشر شود.
دوم، حجم واقعی حمل نفت و گاز.
افزایش تعداد کشتیها بهتنهایی کافی نیست. باید دید حجم واقعی نفت و گاز جابهجا شده تا چه میزان به سطح پیش از بحران نزدیک شده است.
سوم، نرخ حمل و هزینه بیمه.
کاهش پایدار این هزینهها یکی از نشانههای مهم بازگشت اعتماد بازار خواهد بود.
چهارم، موجودی نفت، گاز و فرآوردههای نفتی.
حتی پس از بازگشت جریان نفت، تکمیل مجدد ذخایر پالایشگاهها، شرکتهای تجاری و مصرفکنندگان زمان خواهد برد.
تحلیل سیاسی و ژئوپلیتیکی
از منظر ژئوپلیتیکی، اهمیت هر توافق احتمالی فقط بازگشایی یک مسیر دریایی نیست؛ بلکه بازگرداندن اعتماد به قابلیت اطمینان مسیرهای انرژی خلیج فارس نیز اهمیت دارد.
بازار جهانی انرژی علاوه بر امنیت فیزیکی، به قابلیت پیشبینی نیاز دارد.
حتی پس از بازگشایی تنگه، شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران ممکن است تا زمانی که از پایداری شرایط اطمینان حاصل نکنند، رفتار محتاطانه خود را حفظ کنند.
بنابراین یک توافق سیاسی موفق را باید آغاز فرآیند عادیسازی دانست، نه پایان آن.
جمعبندی اگزکیتیو
شوک هرمز هنوز پایان نیافته است؛ بلکه در حال عبور از مرحله اختلال مستقیم به مرحله بازسازی زنجیره تأمین است.
مهمترین پیام این گزارش آن است که کاهش قیمت نفت میتواند بسیار سریعتر از عادیشدن اقتصاد فیزیکی انرژی اتفاق بیفتد.
حتی در صورت بازگشایی تنگه هرمز، آثار ناشی از کاهش موجودیها، افزایش هزینه حمل، افزایش هزینه بیمه، تأخیر در تحویل کالا و اختلال در برنامههای حمل میتواند برای ماهها باقی بماند.
بنابراین «بازشدن هرمز» نباید معادل «بازگشت بازار به شرایط پیش از بحران» تلقی شود.
در مرحله بعد، شاخصهای تعیینکننده عبارت خواهند بود از سرعت بازگشت جریان واقعی نفت و گاز، ظرفیت کشتیرانی، نرخ حمل، هزینه بیمه و وضعیت موجودیهای جهانی.
نتیجه کلیدی:
ممکن است تنگه هرمز باز شود، اما عادیشدن بازار انرژی و زنجیره تأمین جهانی الزاماً همزمان با آن اتفاق نخواهد افتاد.
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما