انرژی خورشیدی از یک نقطه عطف اقتصادی تعیینکننده عبور کرده است
به گزارش پتروشیمی ها، بر اساس تحلیل جدید مؤسسه «امبر»، یک نیروگاه خورشیدی اکنون در برخی بازارها برای تولید مقدار مشابهی برق سالانه، به سرمایه اولیهای نیاز دارد که دیگر از نیروگاههای زغالسنگ یا گاز بیشتر نیست. حدود یک دهه قبل، این سرمایهگذاری میتوانست برای خورشیدی تا پنج برابر نیروگاه فسیلی باشد.
طبق دادههای آژانس بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر، هزینه کل احداث سامانههای خورشیدی فتوولتائیک از سال ۲۰۱۰ حدود ۸۷ درصد کاهش یافته است. هزینه ذخیرهسازی باتری نیز در همین دوره حدود ۹۳ درصد کاهش داشته است.
بنابراین تحول اصلی فقط ارزانشدن برق خورشیدی نیست؛ بلکه کاهش شدید سرمایه موردنیاز برای ورود به تولید برق است.
چرا این نقطه عطف اهمیت دارد؟
تا سالهای اخیر، ساختار اقتصادی دو فناوری کاملاً متفاوت بود.
نیروگاه گازی یا زغالسنگی میتوانست با سرمایه اولیه نسبتاً کمتری ساخته شود، اما پس از راهاندازی برای هر واحد برق تولیدی نیازمند خرید مستمر سوخت بود.
در مقابل، نیروگاه خورشیدی بخش عمده هزینه خود را در ابتدای پروژه پرداخت میکند و پس از آن، هزینه سوخت ندارد.
بنابراین مدل اقتصادی خورشیدی در واقع نوعی پیشخرید انرژی برای ۲۵ تا ۳۰ سال آینده است.
اکنون با سقوط قیمت تجهیزات، این سرمایه اولیه دیگر الزاماً از سرمایه موردنیاز نیروگاههای فسیلی بیشتر نیست.
به بیان ساده، یکی از مهمترین استدلالهای اقتصادی به نفع نیروگاه فسیلی در حال تضعیف است:
دیگر الزاماً ارزانتر نیست که امروز نیروگاه فسیلی بسازیم و هزینه انرژی را در آینده پرداخت کنیم.
یک نکته مهم در مقایسه نیروگاهها
مقایسه ظرفیت اسمی نیروگاهها میتواند گمراهکننده باشد.
یک مگاوات نیروگاه خورشیدی به دلیل تابش متناوب، سالانه به اندازه یک مگاوات نیروگاه گازی برق تولید نمیکند.
بنابراین مقایسه اقتصادی صحیح باید بر اساس مقدار برق سالانه تولیدشده انجام شود، نه صرفاً ظرفیت نصبشده.
این موضوع در گذشته یکی از دلایل اصلی سرمایهبر بودن خورشیدی بود؛ زیرا برای تولید برق مشابه، هم به ظرفیت بیشتری نیاز داشت و هم تجهیزات گرانتر بودند.
اکنون هر دو عامل بهشدت تغییر کردهاند.
انقلاب صنعتی در هزینه خورشیدی
کاهش هزینه خورشیدی حاصل یک عامل منفرد نیست.
تولید انبوه پنلها، استانداردشدن فرآیندهای تولید، افزایش راندمان سلولها، توسعه زنجیره تأمین جهانی، تجربه گسترده در طراحی و نصب نیروگاهها و افزایش مقیاس پروژهها، همگی باعث کاهش شدید هزینه شدهاند.
در نتیجه، هزینه کل نصب سامانههای خورشیدی فتوولتائیک از سال ۲۰۱۰ حدود ۸۷ درصد کاهش یافته است.
این کاهش، ماهیت اقتصادی فناوری را تغییر داده است.
آیا باتری مشکل خورشیدی را حل کرده است؟
نه بهطور کامل؛ اما اقتصاد آن را به شکل محسوسی بهبود داده است.
مشکل اصلی خورشیدی این است که تولید برق با زمان مصرف الزاماً منطبق نیست.
خورشیدی در شب تولید ندارد و تولید روزانه نیز به شرایط تابش وابسته است.
بنابراین با افزایش سهم خورشیدی، سیستم برق به ترکیبی از ذخیرهسازی، شبکه انتقال قویتر، مدیریت مصرف و منابع انعطافپذیر نیاز دارد.
اما هزینه باتری نیز بهشدت کاهش یافته است.
طبق دادههای مورد استناد مقاله، هزینه ذخیرهسازی باتری از سال ۲۰۱۰ حدود ۹۳ درصد کاهش داشته است.
برآورد آیرنا نشان میدهد هزینه برق خورشیدی همراه با باتری در مناطق دارای تابش مناسب میتواند حدود ۵۴ تا ۸۲ دلار به ازای هر مگاواتساعت باشد.
این رقم در مقایسه با حدود ۷۰ تا ۸۵ دلار برای نیروگاههای جدید زغالسنگ در چین و بیش از ۱۰۰ دلار برای ظرفیت جدید گازی در سطح جهان قرار میگیرد.
البته این ارقام عمومی هستند و برای همه کشورها و شبکهها یکسان نیستند.
محدودیت فنی همچنان وجود دارد
کاهش هزینه باتری به این معنا نیست که مشکل تأمین برق در تمام ساعات شبانهروز حل شده است.
باتریهای چندساعته برای جابهجایی برق از ساعات تولید خورشیدی به ساعات اوج مصرف بسیار مناسباند، اما الزاماً برای مقابله با کمبودهای چندروزه یا فصلی کافی نیستند.
هرچه سهم خورشیدی و بادی در شبکه افزایش یابد، اهمیت موارد زیر بیشتر میشود:
• ذخیرهسازی کوتاهمدت و بلندمدت
• توسعه شبکه انتقال
• مدیریت هوشمند مصرف
• نیروگاههای برقآبی و سایر منابع انعطافپذیر
• پیشبینی دقیق تولید تجدیدپذیر
• ظرفیت پشتیبان برای دورههای کمبود
بنابراین آینده سیستم برق احتمالاً متعلق به یک فناوری منفرد نخواهد بود؛ بلکه به یک سبد متنوع از منابع تولید و انعطافپذیری تعلق خواهد داشت.
پیام استراتژیک برای صنعت نفت و گاز
این تحول الزاماً به معنای حذف سریع گاز از صنعت برق نیست.
برعکس، با افزایش سهم خورشیدی، ارزش گاز میتواند از «تولید مداوم برق» به سمت تأمین انعطافپذیری و ظرفیت پشتیبان تغییر کند.
در سیستمهایی که بخش بزرگی از برق از خورشید و باد تأمین میشود، نیروگاه گازی ممکن است ساعات کمتری کار کند و عمدتاً در زمان کاهش تولید تجدیدپذیر یا افزایش ناگهانی تقاضا وارد مدار شود.
در چنین شرایطی، اقتصاد نیروگاه گازی نیز تغییر میکند؛ زیرا هزینههای ثابت نیروگاه باید روی مقدار کمتری از برق تولیدی سرشکن شود.
بنابراین تحول انرژی صرفاً رقابت میان «خورشیدی و گاز» نیست؛ بلکه تغییر نقش گاز در معماری آینده شبکه برق نیز هست.
اهمیت ویژه برای اقتصادهای نوظهور
این تحول میتواند برای کشورهای دارای رشد سریع تقاضای برق اهمیت بیشتری داشته باشد.
این کشورها معمولاً همزمان با سه مسئله مواجهاند:
رشد تقاضای برق، هزینه بالای تأمین مالی و وابستگی به واردات سوخت.
در گذشته، هزینه سرمایه بالا باعث میشد حتی پروژه خورشیدی ارزان نیز از نظر تأمین مالی دشوار باشد.
اکنون با کاهش هزینه تجهیزات، مسئله اصلی در بسیاری از بازارها از «گرانبودن فناوری» به سمت هزینه سرمایه، ریسک ارزی، اعتبار خریدار برق، کیفیت شبکه و قابلیت بانکپذیری پروژه منتقل شده است.
این تغییر از نظر توسعه زیرساخت انرژی بسیار مهم است.
تحلیل استراتژیک
نقطه عطف اصلی اینجاست:
خورشیدی دیگر صرفاً انرژی ارزانتر در طول عمر پروژه نیست؛ بلکه در حال تبدیلشدن به گزینهای با سرمایه اولیه رقابتی نیز هست.
این موضوع میتواند تصمیمگیری برای احداث ظرفیت جدید برق را تغییر دهد.
در گذشته، انتخاب میان خورشیدی و نیروگاه فسیلی تا حد زیادی انتخاب میان دو مدل مالی متفاوت بود:
خورشیدی یعنی پرداخت بیشتر در ابتدا و کاهش هزینههای بعدی.
فسیلی یعنی سرمایه اولیه کمتر و پرداخت مستمر هزینه سوخت.
اکنون این شکاف در حال کاهش است.
در نتیجه، مزیت نیروگاههای فسیلی بیش از گذشته به قابلیت تولید برق در زمان موردنیاز و انعطافپذیری آنها وابسته خواهد شد، نه صرفاً هزینه احداث.
تحلیل اگزکیتیو
پیام اصلی برای مدیران و تصمیمگیران صنعت انرژی این است که معیار رقابت دیگر نباید صرفاً هزینه احداث نیروگاه یا حتی هزینه تولید هر مگاواتساعت باشد.
معیار آینده، هزینه کل سیستم برای تأمین برق قابل اتکا خواهد بود.
در این چارچوب، باید همزمان هزینه تولید، ذخیرهسازی، شبکه، انعطافپذیری، ظرفیت پشتیبان و هزینه سرمایه مورد توجه قرار گیرد.
این تغییر نگاه، اهمیت فناوریهای مکمل خورشیدی را نیز افزایش میدهد؛ از باتری و شبکه گرفته تا مدیریت مصرف، سامانههای پیشبینی تولید و نیروگاههای انعطافپذیر.
تحلیل سیاسی و ژئوپلیتیکی
کاهش هزینه خورشیدی و ذخیرهسازی میتواند بهتدریج بخشی از معادلات سنتی امنیت انرژی را تغییر دهد.
در مدل سنتی، امنیت انرژی تا حد زیادی به دسترسی مطمئن به نفت، گاز و زغالسنگ وابسته بود.
در مدل جدید، اهمیت موارد دیگری افزایش مییابد:
شبکه برق، ذخیرهسازی، فناوری، زنجیره تأمین تجهیزات، مواد اولیه و دسترسی به سرمایه.
کشوری که بتواند بخش بیشتری از برق خود را از منابع خورشیدی و بادی داخلی تأمین کند، در برابر شوکهای قیمت و اختلال در عرضه سوخت آسیبپذیری کمتری خواهد داشت.
با این حال، این روند به معنای پایان اهمیت نفت و گاز نیست؛ بلکه نشاندهنده تغییر تدریجی جایگاه آنها در سبد انرژی و بهویژه بخش تولید برق است.
نظرات کاربران (۰ نظر)