به گزارش پتروشیمی‌ها، با این حال، تصویر اقتصاد آمریکا در زیرِ رقم اصلی تولید ناخالص داخلی، چندان ضعیف نیست. مصرف شخصی که حدود ۷۰ درصد فعالیت اقتصادی آمریکا را تشکیل می‌دهد، با نرخ سالانه ۳.۴ درصد رشد کرد؛ در حالی که این رقم در سه‌ماهه نخست تنها ۰.۵ درصد بود.

عامل اصلی پایین آمدن رشد تولید ناخالص داخلی، جهش واردات بود. واردات در سه‌ماهه دوم با نرخ سالانه ۱۲.۵ درصد افزایش یافت و به‌تنهایی ۱.۶۴ واحد درصد از رشد تولید ناخالص داخلی کاست.

بخشی از این افزایش واردات ناشی از ورود تراشه‌های رایانه‌ای و سایر تجهیزات مرتبط با سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی بود.

در همین حال، سرمایه‌گذاری بنگاه‌ها به‌جز بخش مسکن با نرخ سالانه ۸.۵ درصد افزایش یافت که نشان‌دهنده تداوم موج سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های هوش مصنوعی است.

شاخصی که قدرت بنیادی اقتصاد را بهتر از رقم اصلی تولید ناخالص داخلی نشان می‌دهد و اثر نوسانات تجارت خارجی و مخارج دولت را حذف می‌کند، در سه‌ماهه دوم ۴.۲ درصد رشد کرد؛ در حالی که این رقم در سه‌ماهه نخست تنها ۱.۷ درصد بود.

سرمایه‌گذاری در مسکن نیز برای نخستین بار از پایان ۲۰۲۴ افزایش یافت، هرچند بازار مسکن همچنان تحت فشار نرخ‌های بالای وام مسکن قرار دارد.

تحلیل فنی

نکته کلیدی این گزارش آن است که رشد ۱.۵ درصدی تولید ناخالص داخلی الزاماً به معنای ضعف شدید تقاضای داخلی آمریکا نیست.

افت رشد عمدتاً تحت تأثیر تجارت خارجی بوده است. از نظر حسابداری تولید ناخالص داخلی، واردات از رشد کسر می‌شود؛ بنابراین جهش واردات می‌تواند رقم رشد را به شکل قابل‌توجهی پایین بیاورد، حتی اگر بخشی از این واردات برای توسعه ظرفیت تولید آینده انجام شده باشد.

این موضوع درباره تراشه‌ها و تجهیزات مرتبط با هوش مصنوعی اهمیت ویژه‌ای دارد. واردات این کالاها در کوتاه‌مدت در حساب‌های ملی اثر کاهنده دارد، اما اگر این تجهیزات وارد چرخه سرمایه‌گذاری و افزایش بهره‌وری شوند، در دوره‌های بعد می‌توانند ظرفیت تولید اقتصاد را افزایش دهند.

از این منظر، ترکیب رشد مهم‌تر از رقم ۱.۵ درصد است.

رشد ۳.۴ درصدی مصرف خصوصی، رشد ۸.۵ درصدی سرمایه‌گذاری غیرمسکونی و رشد ۴.۲ درصدی شاخص بنیادی اقتصاد، تصویری مقاوم‌تر از اقتصاد آمریکا ارائه می‌کنند.

در واقع، می‌توان اقتصاد آمریکا را در سه‌ماهه دوم چنین توصیف کرد:

رشد کل اقتصاد کند شده، اما موتور تقاضای داخلی و سرمایه‌گذاری همچنان فعال است.

نکته مهم دیگر، رابطه میان سرمایه‌گذاری هوش مصنوعی، واردات و بهره‌وری است. اگر موج فعلی سرمایه‌گذاری در مراکز داده، تراشه‌ها، شبکه‌های برق و تجهیزات محاسباتی به افزایش واقعی بهره‌وری منجر شود، اقتصاد آمریکا می‌تواند بخشی از فشار ناشی از هزینه‌های بالای انرژی، نیروی کار و سرمایه را در میان‌مدت جذب کند.

تحلیل انرژی و اثر آن بر بازار نفت و گاز

برای بازار انرژی، این گزارش یک پیام مهم دارد:

اقتصاد آمریکا هنوز وارد مرحله تخریب تقاضای انرژی نشده است.

مصرف خانوارها با نرخ ۳.۴ درصد رشد کرده و سرمایه‌گذاری بنگاه‌ها نیز بسیار قوی بوده است. بنابراین در شرایط فعلی، نمی‌توان از داده‌های تولید ناخالص داخلی برای نتیجه‌گیری درباره کاهش جدی تقاضای نفت و گاز آمریکا استفاده کرد.

در مقابل، افزایش سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی یک متغیر جدید و مهم در تقاضای انرژی ایجاد می‌کند.

مراکز داده، پردازنده‌های پرقدرت، شبکه‌های انتقال، سامانه‌های سرمایش و زیرساخت‌های برق‌رسانی، همگی مصرف‌کننده مستقیم یا غیرمستقیم انرژی هستند. بنابراین توسعه هوش مصنوعی می‌تواند حتی در اقتصادی با رشد متوسط، تقاضای برق و در نتیجه تقاضا برای گاز طبیعی و سایر منابع تولید برق را بالا نگه دارد.

برای بازار نفت، اثر مستقیم کمتر است، اما از طریق رشد اقتصادی، حمل‌ونقل، فعالیت صنعتی و مصرف پتروشیمی می‌تواند از تقاضای فرآورده‌ها حمایت کند. تحلیل استراتژیک

این داده‌ها نشان می‌دهد اقتصاد آمریکا در برابر شوک‌های انرژی و ژئوپلیتیکی سال ۲۰۲۶ تاکنون تاب‌آوری بیشتری از انتظار اولیه نشان داده است.

افزایش قیمت انرژی ناشی از جنگ با ایران، فشار تورمی و اختلالات تجارت جهانی نتوانسته‌اند در سه‌ماهه دوم باعث سقوط مصرف یا سرمایه‌گذاری شوند.

اما این تاب‌آوری به معنی حذف ریسک نیست.

اگر قیمت انرژی برای مدت طولانی بالا بماند، اثر آن ابتدا از طریق افزایش هزینه حمل‌ونقل، تولید صنعتی، برق و کالاها و سپس از طریق کاهش قدرت خرید خانوارها ظاهر می‌شود.

در نتیجه، برای بازار نفت، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که «آیا اقتصاد آمریکا وارد رکود می‌شود؟»؛ بلکه این است که اقتصاد آمریکا تا چه مدت می‌تواند همزمان رشد مصرف، سرمایه‌گذاری سنگین در هوش مصنوعی و هزینه بالای انرژی را تحمل کند.

ارزیابی اجرایی

از منظر مدیران انرژی و صنایع نفت، گاز، پالایش و پتروشیمی، چهار پیام این گزارش اهمیت بیشتری دارد:

۱. تقاضای داخلی آمریکا هنوز ضعیف نشده است.
رشد ۳.۴ درصدی مصرف خصوصی نشانه مهمی از استمرار فعالیت اقتصادی است.

۲. سرمایه‌گذاری صنعتی همچنان موتور مهم اقتصاد است.
رشد ۸.۵ درصدی سرمایه‌گذاری غیرمسکونی نشان می‌دهد شرکت‌ها هنوز در حال توسعه ظرفیت هستند.

۳. هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به یک متغیر کلان اقتصادی و انرژی است.
این موضوع دیگر صرفاً یک تحول فناوری نیست؛ بلکه بر واردات، سرمایه‌گذاری، برق، گاز طبیعی، زیرساخت شبکه و بهره‌وری اقتصادی اثر می‌گذارد.

۴. رقم ۱.۵ درصدی باید با احتیاط تفسیر شود.
کسر ۱.۶۴ واحد درصد ناشی از افزایش واردات نشان می‌دهد رقم نهایی تولید ناخالص داخلی، تمام قدرت تقاضای داخلی و سرمایه‌گذاری آمریکا را منعکس نمی‌کند.

تحلیل سیاسی

از منظر سیاست اقتصادی آمریکا، این داده‌ها می‌تواند موضع فدرال رزرو را پیچیده‌تر کند.

اقتصاد از یک سو رشد کل نسبتاً پایینی دارد، اما از سوی دیگر مصرف و سرمایه‌گذاری همچنان قدرتمندند. اگر تورم نیز در سطح بالایی باقی بماند، ترکیب رشد متوسط، تقاضای داخلی قوی و تورم چسبنده فضای سیاست پولی را دشوار می‌کند.

برای دولت آمریکا نیز تاب‌آوری اقتصاد اهمیت سیاسی دارد؛ زیرا ادامه رشد اقتصادی، حتی در سطح متوسط، توان تحمل هزینه‌های ناشی از شوک انرژی، تجارت و درگیری‌های ژئوپلیتیکی را افزایش می‌دهد.

جمع‌بندی نهایی

رقم ۱.۵ درصدی در نگاه اول تصویر یک اقتصاد ضعیف را نشان می‌دهد، اما جزئیات گزارش چنین برداشتی را تأیید نمی‌کند.

اقتصاد آمریکا در سه‌ماهه دوم با رشد پایین‌تری مواجه بوده، اما مصرف خصوصی ۳.۴ درصد، سرمایه‌گذاری غیرمسکونی ۸.۵ درصد و رشد ۴.۲ درصدی شاخص بنیادی اقتصاد نشان می‌دهد موتور داخلی اقتصاد همچنان فعال است.

از دید بازار انرژی، مهم‌ترین پیام این است که اقتصاد آمریکا هنوز در مرحله‌ای نیست که بتوان از کاهش محسوس فعالیت اقتصادی و افت ساختاری تقاضای انرژی سخن گفت.

در مقابل، تداوم سرمایه‌گذاری عظیم در هوش مصنوعی می‌تواند طی سال‌های آینده خود به یکی از عوامل مهم افزایش تقاضای برق، گاز طبیعی و زیرساخت انرژی آمریکا تبدیل شود؛ در حالی که استمرار قیمت‌های بالای انرژی و تورم می‌تواند این روند را با محدودیت مواجه کند.

بنابراین، برای بازارهای نفت و گاز، کیفیت و ترکیب رشد اقتصاد آمریکا در حال حاضر مهم‌تر از خود رقم ۱.۵ درصدی است.

Rate this post