کدام طرف زودتر عقبنشینی میکند؟
گزارش تحلیلی جدید سیمون واتکینز در OilPrice. com تصویری از یک بازی فرسایشی و چندلایه میان آمریکا و ایران ارائه میدهد؛ نبردی که دیگر صرفاً بر سر برنامه هستهای نیست، بلکه به کنترل مسیرهای حیاتی انرژی جهان، مهار نفوذ چین و بازتعریف نظم ژئوپلیتیکی انرژی گره خورده است.
بر اساس این گزارش، ارزیابی محرمانه سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا نشان میدهد ایران میتواند بین ۹۰ تا ۱۲۰ روز در برابر محاصره دریایی آمریکا در اطراف تنگه هرمز و خلیج فارس مقاومت کند، اما پس از آن با فشار شدید اقتصادی مواجه خواهد شد. در مقابل، آمریکا از افزایش تولید نفت و سطح بالاتر قیمتهای جهانی انرژی سود میبرد و تنها نگرانی جدی داخلی آن، افزایش قیمت بنزین و تبعات سیاسی آن برای دولت ترامپ است.
در فضای کنونی، هیچیک از دو طرف پیشنهاد صلح طرف مقابل را نپذیرفتهاند. واشنگتن خواهان توقف کامل غنیسازی اورانیوم برای دورهای ۱۲ تا ۱۵ ساله، تحویل ذخایر اورانیوم غنیشده و ایجاد سازوکار بازگشت فوری فشار نظامی در صورت شکست مذاکرات است. تهران نیز غنیسازی را «حق حاکمیتی» خود تحت معاهده منع گسترش سلاح هستهای میداند و پیشنهاد تعلیق محدودتر و کاهش سطح غنیسازی تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی را مطرح کرده است.
در حوزه اقتصادی، آمریکا پیشنهاد آزادسازی تدریجی بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران و کاهش مرحلهای تحریمها را مطرح کرده، اما این روند را به پیشرفت قابل راستیآزمایی در موضوع هستهای و امنیت تنگه هرمز مشروط کرده است. در مقابل، تهران خواستار آزادسازی فوری حجم بسیار بزرگتری از منابع مالی پیش از آغاز مذاکرات جدیتر شده است.
نویسنده تأکید میکند که هدف واقعی آمریکا فراتر از پرونده هستهای است. از نگاه واشنگتن، کنترل تنگه هرمز، بابالمندب، تنگه مالاکا، کانال پاناما و سایر گلوگاههای حیاتی تجارت انرژی جهانی، بخشی از رقابت بزرگتر با چین محسوب میشود. آمریکا نگران آن است که پکن از طریق طرح «کمربند و جاده» و سرمایهگذاریهای عظیم در خاورمیانه، کنترل غیرمستقیم بر شریانهای انتقال نفت و گاز جهان پیدا کند.
تنگه هرمز همچنان مهمترین نقطه فشار انرژی جهان محسوب میشود؛ مسیری که حدود ۳۰ درصد نفت جهان و حدود ۲۰ درصد تجارت جهانی الانجی از آن عبور میکند. بابالمندب نیز نقش کلیدی در تجارت دریایی نفت دارد و تحولات اخیر نشان دادهاند که اختلال در این مسیرها میتواند به سرعت بازار جهانی انرژی را دچار شوک کند.
نویسنده همچنین به راهبرد گستردهتر آمریکا برای مهار نفوذ دریایی چین اشاره میکند؛ از جمله همکاریهای امنیتی جدید با اندونزی برای نظارت بر تنگه مالاکا و توافقات دفاعی با مراکش برای حضور مؤثرتر در محدوده تنگه جبلالطارق. بهعبارت دیگر، رقابت جاری صرفاً منطقهای نیست، بلکه بخشی از بازآرایی ژئوپلیتیکی شبکه انتقال انرژی جهان است.
تحلیل فنی
از منظر فنی بازار انرژی، چند مؤلفه اصلی در این بحران اهمیت دارد:
نخست، توان تولید نفت آمریکا. افزایش تولید نفت شیل آمریکا طی ماههای اخیر، بخشی از شوک ناشی از اختلال صادرات خلیج فارس را جبران کرده است. اما کیفیت نفت شیل آمریکا با نفت سنگینتر خاورمیانه متفاوت است و همه پالایشگاهها امکان جایگزینی کامل آن را ندارند. بنابراین حتی در صورت افزایش تولید آمریکا، بازار همچنان در برابر اختلال هرمز آسیبپذیر باقی میماند.
دوم، محدودیت ذخایر استراتژیک و ظرفیت مازاد جهانی است. اگر بحران طولانی شود، ذخایر تجاری و استراتژیک مصرفکنندگان بزرگ به تدریج کاهش مییابد و بازار وارد مرحلهای میشود که کوچکترین اختلال جدید میتواند جهش شدید قیمت ایجاد کند.
سوم، نقش صادرات الانجی قطر است. بخش بزرگی از تجارت جهانی گاز مایع از هرمز عبور میکند و هرگونه اختلال پایدار در این مسیر، بازار گاز آسیا و اروپا را همزمان تحت فشار قرار میدهد. این مسئله بهویژه برای اروپا که هنوز در حال مدیریت تبعات ساختاری بحران انرژی پس از جنگ اوکراین است، اهمیت مضاعف دارد.
چهارم، موضوع بیمه، حملونقل و ریسک دریایی است. حتی اگر جریان فیزیکی نفت کاملاً متوقف نشود، افزایش حق بیمه کشتیها، هزینه حمل و ریسک عملیاتی میتواند عملاً قیمت نهایی انرژی را به شکل محسوسی افزایش دهد.
تحلیل استراتژیک
این بحران اکنون سه لایه راهبردی همزمان دارد.
لایه نخست، پرونده هستهای است؛ جایی که آمریکا تلاش میکند فاصله زمانی دستیابی احتمالی ایران به توانمندی تسلیحاتی را تا حد ممکن طولانی کند.
لایه دوم، کنترل جغرافیای انرژی است. واشنگتن در حال تثبیت حضور خود بر مسیرهای انتقال انرژی جهانی است تا از تبدیل چین به قدرت مسلط لجستیک انرژی جلوگیری کند.
لایه سوم، بازآرایی نظم انرژی جهان است. جنگ جاری باعث شده مفهوم «امنیت انرژی» دوباره به اولویت اصلی دولتها تبدیل شود. این روند احتمال افزایش سرمایهگذاری در نفت، گاز، خطوط لوله، ذخیرهسازی راهبردی و پروژههای فراساحلی را تقویت میکند.
در این میان، چین تلاش خواهد کرد وابستگی خود به گلوگاههای تحت کنترل آمریکا را کاهش دهد؛ از جمله از طریق خطوط لوله زمینی، توسعه ناوگان دریایی مستقل و تعمیق همکاری با تولیدکنندگان غیرغربی انرژی.
تحلیل اجرایی (Executive Insight)
مهمترین نکته اجرایی این بحران آن است که بازار انرژی وارد دورهای از «ریسک مزمن ژئوپلیتیکی» شده است؛ وضعیتی که در آن حتی بدون بستهشدن کامل هرمز، صرفِ تداوم نااطمینانی میتواند قیمتها، بیمه دریایی، هزینه سرمایهگذاری و تصمیمات تجاری را دگرگون کند.
برای شرکتهای انرژی، کشتیرانی و پالایشگاهی، سه موضوع اکنون حیاتی شده است:
تنوعبخشی به مسیرهای تأمین و صادرات انرژی؛
افزایش ذخایر راهبردی و انعقاد قراردادهای بلندمدت؛
بازنگری در مدلهای ریسک ژئوپلیتیکی و امنیت دریایی.
همچنین احتمال افزایش نقش تولیدکنندگان خارج از خلیج فارس، از جمله آمریکای شمالی، آفریقا و برخی پروژههای فراساحلی، در حال تقویت شدن است.
تحلیل سیاسی
از منظر سیاسی داخلی آمریکا، قیمت بنزین همچنان متغیر حساس این بحران است. تجربه تاریخی نشان میدهد که جهش قیمت سوخت میتواند به سرعت به نارضایتی اقتصادی و فشار انتخاباتی تبدیل شود. به همین دلیل، دولت آمریکا تلاش میکند میان فشار حداکثری بر تهران و کنترل تورم انرژی در داخل توازن برقرار کند.
در سوی دیگر، طولانی شدن بحران میتواند به فرسایش اقتصادی منطقهای و افزایش فشارهای سیاسی و اجتماعی در کل خاورمیانه منجر شود. با این حال، آنچه این بحران را از تنشهای پیشین متمایز میکند، پیوند مستقیم آن با رقابت راهبردی آمریکا و چین است؛ موضوعی که احتمال تداوم تنش و دشوارتر شدن رسیدن به یک توافق پایدار را افزایش میدهد.
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما