چین؛ برنده خاموش بحران آمریکا و ایران
گزارش منتشرشده در OilPriceبر این نکته تمرکز دارد که برخلاف بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان که از بحران تنگه هرمز و اختلال در تجارت انرژی آسیب میبینند، چین ممکن است از این بحران با نفوذ ژئوپلیتیکی و اقتصادی بیشتری خارج شود. مقاله توضیح میدهد که زیرساختهایی که پکن طی سالهای گذشته در قالب پروژههای کریدوری و شبکههای ترانزیتی ساخته، اکنون در حال تبدیل شدن به مزیت عملیاتی واقعی هستند.
پاکستان با باز کردن مسیرهای ترانزیتی به سمت ایران، عملاً بخشی از این مزیت را فعال کرده است. در شرایطی که اتکای تجارت منطقهای ایران به بنادر امارات، بهویژه بندر جبلعلی، در معرض ریسک ناشی از محاصره دریایی آمریکا قرار گرفته، مسیرهای زمینی پاکستان اهمیت بیشتری یافتهاند. بنادر کراچی، قاسم و بهویژه گوادر، اکنون میتوانند بخشی از تجارت منطقهای را از دریا به خشکی منتقل کنند.
در این میان، بندر گوادر اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا صرفاً یک بندر پاکستانی نیست، بلکه نقطه کلیدی پروژه «کریدور اقتصادی چین و پاکستان» یا CPEC محسوب میشود. این بندر به شبکه جادهای و لجستیکی متصل است که از بلوچستان تا شمال پاکستان و سپس سینکیانگ چین امتداد دارد. مقاله تأکید میکند که حتی اگر ایران از کل این کریدور استفاده نکند، دسترسی به شبکه بندری و جادهای پاکستان بهتنهایی میتواند بخشی از فشارهای ناشی از محدودیتهای دریایی را کاهش دهد.
گزارش همچنین اشاره میکند که اقتصاد تولیدی چین برخلاف انتظار، همچنان در حال رشد است. شاخص فعالیت شرکتهای کوچک و متوسط در ماه آوریل دوباره بالای سطح ۵۰ قرار گرفته که بهمعنای بازگشت به فاز رشد اقتصادی است. بخشهای فناوری پیشرفته و صنایع تجهیزات نیز عملکردی بهتر از متوسط اقتصاد داشتهاند.
تحلیل فنی
نکته فنی کلیدی این گزارش، تغییر تدریجی معماری تجارت انرژی و کالا از «وابستگی صرف به مسیرهای دریایی» به «مدل ترکیبی دریایی – زمینی» است. طی دهههای گذشته، اقتصاد جهانی بر این فرض بنا شده بود که حملونقل دریایی ارزانترین و امنترین گزینه است. اما بحران هرمز نشان داده که تمرکز بیشازحد بر گلوگاههای دریایی میتواند به یک آسیبپذیری راهبردی تبدیل شود.
چین طی سالهای گذشته با سرمایهگذاری سنگین در بنادر، راهآهنها، جادهها و کریدورهای زمینی، عملاً یک سیستم پشتیبان برای تجارت خود ایجاد کرده است. این همان منطقی است که در پروژه «کمربند و جاده» یا Belt and Road Initiative دیده میشود؛ یعنی ایجاد مسیرهای متعدد برای جلوگیری از فلج شدن زنجیره تأمین در زمان بحران.
از منظر لجستیکی، انتقال بخشی از تجارت از بنادر خلیج فارس به شبکه پاکستان چند مزیت دارد:
کاهش وابستگی به عبور مستقیم از تنگه هرمز
کاهش ریسک توقیف یا رهگیری دریایی
افزایش انعطافپذیری زنجیره تأمین
امکان توزیع منطقهای کالا از طریق مسیرهای زمینی
البته این مدل محدودیتهایی نیز دارد. ظرفیت حمل زمینی هرگز با حمل دریایی قابل مقایسه نیست و هزینه لجستیکی آن نیز بالاتر است. علاوه بر آن، امنیت بلوچستان پاکستان و پایداری زیرساختهای مرزی همچنان یک چالش عملیاتی مهم محسوب میشود.
تحلیل استراتژیک
مهمترین پیام این گزارش آن است که چین در حال تبدیل بحران ژئوپلیتیکی خاورمیانه به فرصت ژئواکونومیک است. در حالی که بسیاری از بازیگران جهانی درگیر شوک انرژی، افزایش هزینه حملونقل و نااطمینانی بازار هستند، پکن در حال بهرهبرداری از زیرساختهایی است که سالها برای آنها سرمایهگذاری کرده بود.
در عمل، چین اکنون سه مزیت همزمان در اختیار دارد:
اول، دسترسی به شبکههای جایگزین حملونقل.
دوم، حفظ توان تولید صنعتی.
سوم، افزایش نفوذ منطقهای بدون ورود مستقیم نظامی.
این وضعیت میتواند توازن قدرت اقتصادی در آسیا را تغییر دهد. اگر مسیرهای زمینی پاکستان و آسیای مرکزی در شرایط بحران کارآمدی خود را نشان دهند، وابستگی منطقه به مسیرهای سنتی دریایی کاهش خواهد یافت و نقش چین در مدیریت جریان تجارت اوراسیا تقویت میشود.
همچنین، این بحران بار دیگر اهمیت «زیرساخت بهعنوان ابزار قدرت ژئوپلیتیکی» را آشکار کرده است. در دنیای امروز، کشورهایی که فقط منابع انرژی دارند لزوماً برنده نیستند؛ بلکه کشورهایی که شبکههای حمل، توزیع، ذخیرهسازی و اتصال تجاری را کنترل میکنند، قدرت بیشتری به دست میآورند.
تحلیل اجرایی (Executive Insight)
برای بازیگران بازار انرژی، کشتیرانی و لجستیک، این تحولات چند پیام عملیاتی مهم دارد:
ارزش داراییهای بندری و کریدورهای زمینی در حال افزایش است.
ریسک گلوگاههای دریایی دوباره در حال بازتعریف قیمت بیمه و حملونقل جهانی است.
شبکههای لجستیکی انعطافپذیر به مزیت رقابتی تبدیل شدهاند.
شرکتهایی که فقط به مسیرهای سنتی دریایی متکی باشند، در بحرانهای آینده آسیبپذیرتر خواهند بود.
بنادر متصل به شبکههای چندمسیره، از جمله گوادر، اهمیت ژئواکونومیک بیشتری پیدا میکنند.
از منظر بازار انرژی نیز، اگر تجارت منطقهای بهتدریج از مسیرهای جایگزین عبور کند، ساختار سنتی تجارت نفت خلیج فارس ممکن است وارد مرحلهای از بازآرایی بلندمدت شود؛ موضوعی که میتواند بر مسیرهای کشتیرانی، نرخ چارتر نفتکشها، بیمه جنگ، و حتی الگوی سرمایهگذاری در بنادر آینده اثر بگذارد.
تحلیل سیاسی
این گزارش در لایه پنهان خود نشان میدهد که بحرانهای ژئوپلیتیکی الزاماً همه قدرتها را به یک اندازه تضعیف نمیکنند. برخی کشورها، بهویژه چین، طی سالها خود را برای سناریوهای اختلال در نظم جهانی آماده کردهاند.
پکن بدون ورود مستقیم به درگیری، در حال تثبیت نفوذ اقتصادی خود در فضای ناشی از شکاف میان آمریکا و خاورمیانه است. این همان الگویی است که چین در سالهای اخیر بارها دنبال کرده: توسعه نفوذ از مسیر زیرساخت، تجارت و اتصال اقتصادی، نه از طریق مداخله نظامی مستقیم.
در نتیجه، بحران هرمز ممکن است فقط یک بحران انرژی نباشد؛ بلکه بخشی از فرآیند بزرگتر انتقال تدریجی مرکز ثقل اقتصادی جهان از مسیرهای سنتی غربمحور به شبکههای اوراسیایی تحت نفوذ چین تلقی شود.
همچنین بخوانید:بازار واقعی نفت با ساعت سیاست حرکت نمیکند
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما