چین چگونه به نخستین «کشور برقمحور» جهان تبدیل شد؟
به گزارش پتروشیمیها |مقاله تأکید میکند که سهم شرکتهای چینی از اختراعات ثبتشده در حوزه انرژی پاک از حدود ۵ درصد در سال ۲۰۰۰ به حدود ۷۵ درصد رسیده است. همچنین چین در فاصله ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵ بیش از نیمی از کل سرمایهگذاری ۱.۱ تریلیون دلاری جهان در انرژی پاک را به خود اختصاص داده است.
این تحول فقط یک سیاست اقلیمی نیست. چین بهشدت به واردات نفت و گاز وابسته بوده و امنیت انرژی، کاهش آلودگی شهری، ارتقای فناوری صنعتی و ایجاد صنایع صادراتی جدید، همگی در شکلگیری این راهبرد نقش داشتهاند.
مقاله همچنین استدلال میکند که تعرفههای آمریکا علیه فناوریهای پاک چینی، اگرچه با هدف محدود کردن نفوذ چین وضع شدهاند، بخشی از صادرات چین را به سمت کشورهای جنوب جهانی سوق دادهاند. همزمان، صادرات خودروهای برقی، باتری و تجهیزات خورشیدی چینی همچنان در بازارهای مختلف در حال گسترش است.
نکته مهم دیگر، همزمانی توسعه سریع انرژیهای تجدیدپذیر با تداوم استفاده گسترده از زغالسنگ در چین است. بنابراین «برقیشدن» چین به معنای حذف سریع سوختهای فسیلی نیست، بلکه به معنای تغییر تدریجی ساختار مصرف انرژی و افزایش سهم برق در حملونقل، صنعت و اقتصاد است.
تحلیل فنی
مفهوم «کشور برقمحور» را میتوان فراتر از افزایش ظرفیت خورشیدی و بادی تعریف کرد. مسئله اصلی، برقیشدن زنجیره ارزش اقتصاد است؛ یعنی برق بهتدریج جایگزین نفت و گاز در بخشهایی مانند حملونقل، ذخیرهسازی انرژی، تجهیزات صنعتی و بخشی از فرایندهای حرارتی میشود.
قدرت چین در این حوزه عمدتاً از ترکیب چند حلقه ایجاد شده است:
نخست، تولید انبوه پنل خورشیدی، باتری، خودرو برقی، تجهیزات بادی و سامانههای ذخیره انرژی.
دوم، ایجاد خوشههای صنعتی؛ به این معنا که تولیدکنندگان مواد اولیه، باتری، خودرو، تجهیزات الکتریکی و قطعات در مجاورت یکدیگر توسعه یافتهاند و هزینه زنجیره تأمین کاهش یافته است.
سوم، مقیاس تولید بسیار بزرگ. مقیاس بالا باعث کاهش هزینه واحد تولید و در نتیجه کاهش هزینه جهانی برقیشدن شده است.
چهارم، توسعه همزمان زیرساخت تولید برق و مصرفکنندههای جدید برق. این موضوع اهمیت ویژهای دارد، زیرا بدون توسعه شبکه، ذخیرهسازی و مدیریت بار، رشد شدید خورشیدی و بادی میتواند به محدودیت شبکه و کاهش قابلیت اتکا منجر شود.
بنابراین مزیت چین فقط «تولید برق پاک» نیست؛ بلکه تولید تجهیزات، ذخیرهسازی، شبکه، وسایل نقلیه برقی و زیرساخت مصرف برق در یک اکوسیستم صنعتی واحد است.
از منظر نفت نیز این تحول اهمیت زیادی دارد. چین طی دهه گذشته یکی از مهمترین موتورهای رشد تقاضای جهانی نفت بوده است. مقاله به کاهش واردات نفت خام چین و احتمال رسیدن این کشور به اوج تقاضای نفت در حدود سال ۲۰۲۷ اشاره میکند.
این موضوع بهویژه در بخش حملونقل جادهای اهمیت دارد، زیرا خودروهای برقی مستقیماً جایگزین بخشی از مصرف بنزین و گازوئیل میشوند.
تحلیل استراتژیک
تحول چین را نباید صرفاً «گذار سبز» دانست؛ این تحول در سطح بالاتر، یک راهبرد صنعتی و امنیت انرژی است.
چین منابع قابلتوجه زغالسنگ دارد، اما برای نفت و گاز به واردات وابسته است. بنابراین انتقال بخشی از مصرف انرژی از هیدروکربورها به برق تولیدشده در داخل، از منظر امنیت انرژی یک مزیت ساختاری ایجاد میکند.
در مدل سنتی، رشد اقتصادی چین مستلزم افزایش واردات نفت و گاز بود. در مدل جدید، بخشی از رشد اقتصادی از طریق توسعه ظرفیت داخلی خورشیدی، بادی، هستهای، ذخیرهسازی و شبکه برق تأمین میشود.
به این ترتیب، چین در حال تغییر نوع وابستگی خود است: به جای وابستگی صرف به واردات انرژی، به سمت وابستگی فناورانه و صنعتی سایر کشورها به محصولات چینی حرکت کرده است.
این تفاوت بسیار مهم است.
چین نفت و گاز وارد میکند، اما در مقابل میتواند پنل خورشیدی، باتری، خودرو برقی، تجهیزات شبکه و سایر فناوریهای برقی را صادر کند. بنابراین بخشی از قدرت ژئوپلیتیکی آینده میتواند از کنترل زنجیرههای فناوری و تولید ناشی شود، نه صرفاً از کنترل منابع هیدروکربوری.
تحلیل اگزکیوتیو
مهمترین پیام این خبر این است که چین صرفاً در حال جایگزین کردن زغالسنگ و نفت با انرژی تجدیدپذیر نیست؛ بلکه در حال بازسازی مزیت صنعتی خود حول برق و فناوریهای برقی است.
قدرت اصلی چین در این حوزه از اتصال چهار عامل به وجود آمده است:
سرمایهگذاری عظیم + مقیاس تولید + زنجیره تأمین یکپارچه + سیاست صنعتی بلندمدت
همین ترکیب باعث شده است که کاهش هزینه فناوریهای خورشیدی، باتری و خودرو برقی فقط یک تحول داخلی چین نباشد و بر سرعت گذار انرژی در سایر کشورها نیز اثر بگذارد. مقاله حتی استدلال میکند که صادرات فناوری پاک چین میتواند به کاهش انتشار گازهای گلخانهای در خارج از چین کمک کند.
برای صنعت نفت و گاز، پیام راهبردی این تحول بسیار جدی است: ریسک اصلی لزوماً کاهش ناگهانی تقاضای نفت نیست، بلکه تغییر تدریجی مرکز ثقل رشد تقاضای انرژی از سوختهای مایع به برق است.
در چنین شرایطی، اهمیت نفت در اقتصاد جهانی بهطور کامل از بین نمیرود، اما رابطه میان رشد اقتصادی و رشد تقاضای نفت میتواند بهتدریج ضعیفتر شود.
در مقابل، برق به یک حامل انرژی مرکزی برای اقتصاد تبدیل میشود و کشورهایی که همزمان بر تولید برق، شبکه، ذخیرهسازی، تجهیزات و فناوریهای برقی مسلط باشند، بخش مهمی از قدرت صنعتی آینده را در اختیار خواهند داشت.
جمعبندی
مفهوم «الکتروستیت» در این مقاله بیش از آنکه یک اصطلاح زیستمحیطی باشد، توصیفی از یک مدل جدید قدرت اقتصادی و صنعتی است.
چین با سرمایهگذاری عظیم در انرژی پاک، ایجاد زنجیرههای تأمین کامل، توسعه خودروهای برقی و باتری، افزایش ظرفیت تجدیدپذیرها و استفاده همزمان از زغالسنگ، هستهای و شبکه گسترده برق، در حال ساخت اقتصادی است که در آن برق بیش از گذشته جای نفت را بهعنوان محور رشد صنعتی میگیرد.
بنابراین رقابت آینده انرژی فقط رقابت بر سر نفت و گاز نخواهد بود؛ بلکه رقابت بر سر تولید برق، ذخیرهسازی، شبکه، باتری، مواد معدنی، تجهیزات و فناوری تبدیل انرژی به محصولات صنعتی نیز خواهد بود.
همچنین بخوانید: جهش ششبرابری رشد تقاضای جهانی نفت در پیشبینی اوپک برای ۲۰۲۷
نظرات کاربران (۰ نظر)