بنزین؛ آغاز یک زنجیره گرانی
گرانی بنزین؛ فراتر از قیمت سوخت
گرانی بنزین را نمیشود فقط روی تابلوی جایگاههای سوخت دید. عددی که آنجا بالا میرود، خیلی زود راهش را به خیابان، بازار و در نهایت به سفره مردم باز میکند.
مسئله البته فقط افزایش قیمت هر لیتر بنزین نیست؛ مسئله، اثر زنجیرهای آن بر اقتصاد خانوار است؛ اقتصادی که همین حالا هم زیر فشار تورم، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی نسبت به آینده قرار دارد.
افزایش هزینه حملونقل؛ آغاز موج گرانی
در اقتصاد، حملونقل یک هزینه واسطهای است. یعنی افزایش هزینه آن، فقط جیب راننده را تحت تأثیر قرار نمیدهد. تقریباً هر کالایی که تولید، توزیع یا فروخته میشود، به نوعی از حملونقل استفاده کرده است.
مواد غذایی مثال روشنی هستند. مرغ باید از واحد تولیدی به کشتارگاه برسد، سپس به مراکز توزیع و فروشگاه منتقل شود. میوه و سبزی مسیر دیگری را طی میکنند. مواد اولیه کارخانهها، کالاهای فروشگاهها و حتی خدماتی که به شکل اینترنتی دریافت میکنیم، به شبکهای از جابهجایی وابستهاند.
بنابراین، افزایش هزینه سوخت میتواند از مسیر هزینه حملونقل، به قیمت تمامشده کالاها منتقل شود.
بنزین؛ تنها عامل تورم نیست
البته نباید همه تورم را به گردن بنزین انداخت. این سادهسازی اقتصادی است. تورم حاصل مجموعهای از عوامل است؛ از رشد نقدینگی و نرخ ارز گرفته تا کسری بودجه، هزینه تولید، انتظارات تورمی و ساختارهای ناکارآمد بازار.
اما بنزین میتواند یک شوک هزینهای ایجاد کند؛ بهویژه زمانی که فعالان اقتصادی انتظار داشته باشند افزایش قیمت سوخت، به افزایش سایر هزینهها نیز منجر شود.
نقش انتظارات مردم در اقتصاد
اینجا یک مسئله مهمتر شکل میگیرد: انتظارات مردم.
اگر یک خانواده تصور کند افزایش قیمت بنزین بهزودی قیمت مواد غذایی، کرایهها و خدمات را نیز افزایش خواهد داد، رفتار اقتصادیاش تغییر میکند. ممکن است خریدهای ضروری را جلو بیندازد، به سمت کالاهای ارزانتر برود یا مصرف برخی کالاها را حذف کند.
و این یعنی کاهش قدرت خرید، حتی پیش از آنکه تمام آثار افزایش قیمت در آمارها دیده شود.
تأثیر مستقیم بر زندگی روزمره
اما زندگی فقط جدول اقتصاد نیست.
یک کارمند که هر روز مسافت زیادی را برای رسیدن به محل کار طی میکند، افزایش هزینه سوخت را مستقیماً احساس میکند. رانندهای که درآمدش به تعداد سفرهایش وابسته است، با افزایش هزینههایش باید یا قیمت خدمات را بالا ببرد یا از درآمد خودش کم کند.
هر دو حالت، برای مردم مسئله ایجاد میکند.
اگر کرایه بالا برود، مسافر ناراضی است؛ اگر کرایه بالا نرود، راننده تحت فشار قرار میگیرد.
این همان جایی است که سیاست اقتصادی وارد زندگی واقعی مردم میشود.
عدالت اقتصادی؛ حلقه مفقوده اصلاحات
و درست همینجا باید درباره عدالت اقتصادی حرف زد.
مردم معمولاً با اصل اصلاحات اقتصادی مشکل ندارند؛ مسئله این است که چه کسی هزینه اصلاح را پرداخت میکند.
وقتی صحبت از اصلاح قیمت انرژی میشود، افکار عمومی بلافاصله یک سؤال ساده اما جدی دارد: آیا همزمان با اصلاح قیمت، با رانت، قاچاق، انحصار و فساد هم برخورد میشود؟
اگر پاسخ این سؤال روشن نباشد، افزایش قیمت میتواند بهجای آنکه صرفاً یک سیاست اقتصادی تلقی شود، به مسئلهای اجتماعی تبدیل شود.
رانت و احساس بیعدالتی
رانت در اقتصاد فقط یک واژه دانشگاهی نیست. رانت یعنی عدهای به دلیل دسترسی خاص، اطلاعات، مجوز، منابع یا موقعیت اقتصادی، امتیازی داشته باشند که بخش بزرگی از جامعه از آن برخوردار نیست.
وقتی مردم احساس کنند یک نفر برای هر لیتر بنزین یا هر کالای دیگر باید هزینه بیشتری بپردازد، اما گروه دیگری از ساختارهای خاص اقتصادی سود میبرد، احساس بیعدالتی شکل میگیرد.
و احساس بیعدالتی، خطرناکتر از خود گرانی است؛ زیرا بر انگیزه افراد اثر میگذارد.
کاهش انگیزه و سرمایه اجتماعی
آدمی که هر روز بیشتر کار میکند، اما در پایان ماه میبیند قدرت خریدش کمتر شده، کمکم از خودش میپرسد: «بیشتر کار کردن چه فایدهای دارد؟»
این سؤال را نباید دستکم گرفت.
اقتصاد فقط تولید و مصرف نیست؛ اعتماد و انگیزه نیز بخشی از آن است. وقتی چشمانداز آینده مبهم شود، سرمایه اجتماعی کاهش پیدا میکند، افراد محتاطتر میشوند، سرمایهگذاری به تعویق میافتد و خانوادهها بیشتر به فکر حفظ وضعیت موجود میافتند تا ساختن آینده.
اصلاح قیمت بدون شفافیت نتیجه نمیدهد
به همین دلیل، سیاست بنزینی اگر قرار است اجرا شود، نیازمند چیزی فراتر از اعلام قیمت است؛ نیازمند توضیح است.
مردم باید بدانند درآمد حاصل از تغییر قیمت دقیقاً کجا هزینه میشود. چه بخشی صرف حملونقل عمومی خواهد شد؟ چه برنامهای برای حمایت از دهکهای پایین وجود دارد؟ با افزایش هزینه تولید چه برخوردی خواهد شد؟ چه سازوکاری برای جلوگیری از سوءاستفاده و افزایش غیرمنطقی قیمتها وجود دارد؟
اینها پرسشهای سیاسی یا احساسی نیستند؛ پرسشهای اقتصادیاند.
مطالبهگری واقعی از کجا آغاز میشود؟
مطالبهگری واقعی هم از همینجا شروع میشود؛ نه اینکه مردم صرفاً بگویند «گران نکنید»، بلکه بپرسند: اگر گران میکنید، در مقابل چه چیزی به مردم میدهید؟
اگر قرار است مصرف سوخت مدیریت شود، حملونقل عمومی باید قابل اتکا باشد.
اگر قرار است یارانه انرژی اصلاح شود، باید درباره نحوه توزیع منابع و اثر آن بر خانوارها شفافیت وجود داشته باشد.
اگر قرار است با قاچاق مقابله شود، نتیجه باید برای مردم قابل مشاهده باشد.
و اگر قرار است مردم هزینه اصلاحات را تحمل کنند، باید مطمئن باشند این هزینه فقط برای امروز نیست و قرار است فردای اقتصاد را بهتر کند.
معیار موفقیت سیاستهای اقتصادی
مشکل از جایی آغاز میشود که مردم فقط افزایش قیمت را ببینند و هیچ تغییری در کیفیت زندگیشان احساس نکنند.
آن وقت بنزین دیگر فقط بنزین نیست؛ میشود نمادی از مجموعهای از فشارها؛ از قیمت مواد غذایی گرفته تا اجاره خانه، از هزینه رفتوآمد تا آینده فرزندان.
اقتصاددان ممکن است درباره «اصلاح قیمت حاملهای انرژی» حرف بزند. سیاستگذار ممکن است درباره «مدیریت مصرف» توضیح بدهد.
اما یک خانواده در خانه، موضوع را جور دیگری میبیند.
او آخر ماه حساب میکند؛ همین.
میبیند درآمدش چقدر شده، هزینهها چقدر بالا رفته و چقدر از قدرت خریدش باقی مانده است.
شاید مهمترین معیار موفقیت هر سیاست اقتصادی نیز همین باشد؛ نه فقط اینکه در گزارشها چه اتفاقی افتاده، بلکه اینکه زندگی مردم پس از اجرای آن سیاست چه تغییری کرده است.
نظرات کاربران (۳ نظر)
بسیار عالی مثل همیشه واقعا گرانی بیداد میکند
امیدوارم مردم به آرامش برسند خانم ارباب پور ممنون از مطالبه گری شما
درود سر کار خانم آریایی پور عزیز
امیدوارم روزی برسه که مشکلات زودتر حل بشه
و همه مردم در آرامش زندگی کنن