گلوگاههای نفتی جهان؛ بحران از هرمز به شبکهای از تنگناهای جدید منتقل شده است
مقاله استدلال میکند که بحران هرمز دیگر نباید صرفاً بهعنوان مشکل یک تنگه تحلیل شود. کاهش شدید عبور نفت از هرمز باعث شده بخشی از جریانهای نفتی به مسیرهای جایگزین منتقل شوند و در نتیجه فشار بر چند گلوگاه مهم دیگر افزایش یابد.
به گزارش پتروشیمی ها؛ بر اساس دادههای مورد استناد مقاله، عبور نفت خام و مایعات نفتی از هرمز از ۲۱.۶ میلیون بشکه در روز در سهماهه چهارم ۲۰۲۵ به ۴.۹ میلیون بشکه در روز در سهماهه دوم ۲۰۲۶ کاهش یافته است. این کاهش به معنای حذف کامل نفت از بازار نیست؛ بخش قابلتوجهی از جریانها از مسیرهای جایگزین، خطوط لوله و سفرهای دریایی طولانیتر عبور میکنند.
مهمترین گلوگاههای مورد بررسی عبارتاند از:
بابالمندب، تنگههای ترکیه، کانال پاناما، تنگههای دانمارک و مالاکا.
نکته کلیدی این است که هر مسیر جایگزین محدودیت خاص خود را دارد؛ برخی با ریسک امنیتی، برخی با ظرفیت، برخی با آبخور کشتی، برخی با زمان سفر و برخی با ملاحظات حقوقی و زیستمحیطی مواجهاند.
در نتیجه، بحران هرمز در حال تبدیلشدن از یک بحران متمرکز به بحران تابآوری شبکه حملونقل انرژی است.
تحلیل فنی
۱. مسئله اصلی، ظرفیت واقعی مسیرهاست نه ظرفیت اسمی
در ارزیابی مسیرهای جایگزین نباید فقط به ظرفیت فیزیکی یک تنگه یا کانال توجه کرد.
ظرفیت واقعی انتقال نفت به مجموعهای از عوامل وابسته است؛ از جمله ظرفیت عبور کشتی، آبخور مجاز، تعداد نوبتهای عبور، اندازه نفتکش، ظرفیت پایانههای مبدأ و مقصد، وضعیت امنیتی، بیمه، نرخ حمل و مدت سفر.
به همین دلیل، انتقال جریان نفتی ازدسترفته هرمز به یک مسیر دیگر در مقیاس چند میلیون بشکه در روز، در عمل بسیار دشوارتر از چیزی است که روی نقشه به نظر میرسد.
۲. بابالمندب مهمترین محل انتقال فشار از هرمز است
عبور نفت از بابالمندب از حدود ۴.۲ میلیون بشکه در روز در نیمه نخست ۲۰۲۵ به ۸.۱ میلیون بشکه در روز در سهماهه دوم ۲۰۲۶ افزایش یافته است.
این افزایش ارتباط مستقیمی با تغییر مسیر صادرات عربستان دارد. انتقال نفت از مناطق تولیدی خلیج فارس به پایانه ینبع در ساحل دریای سرخ، وابستگی صادرات عربستان به مسیر بابالمندب را افزایش داده است.
در این شرایط، یک راهبرد که برای کاهش وابستگی به هرمز طراحی شده، خود به وابستگی جدیدی به یک گلوگاه دیگر منجر شده است.
این موضوع از نظر امنیت انرژی اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد تنوع مسیر الزاماً به معنای کاهش ریسک نیست؛ ممکن است صرفاً محل ریسک را تغییر دهد.
۳. دور زدن بابالمندب هزینه زمانی و مالی قابلتوجهی دارد
استفاده از مسیر دماغه امید نیک میتواند حدود ۳.۵۰۰ مایل دریایی به سفر اضافه کند و مدت سفر را تقریباً ۱۰ تا ۱۴ روز افزایش دهد.
این افزایش فقط به معنای مصرف سوخت بیشتر نیست.
زمان طولانیتر سفر باعث افزایش هزینه اجاره نفتکش، مصرف سوخت، سرمایه در گردش محموله و نیاز به ظرفیت بیشتر ناوگان میشود. همچنین تعداد سفرهایی که یک نفتکش میتواند در طول سال انجام دهد کاهش مییابد.
بنابراین حتی اگر حجم فیزیکی نفت تحویلی حفظ شود، هزینه نهایی رساندن نفت به پالایشگاه افزایش خواهد یافت.
۴. تنگههای ترکیه؛ گلوگاه صادرات دریای سیاه
بسفر و داردانل در سهماهه دوم ۲۰۲۶ حدود ۴.۱ میلیون بشکه نفت در روز را عبور دادهاند.
اما آسیبپذیری این مسیر فقط به خود تنگهها مربوط نیست. پایانههای صادراتی دریای سیاه، بهویژه منطقه نووروسیسک، اهمیت بسیار بیشتری پیدا کردهاند.
حملات پهپادی به زیرساختهای صادراتی این منطقه نشان میدهد که حتی اگر یک تنگه کاملاً باز باشد، آسیب به پایانه یا تأسیسات بارگیری میتواند جریان صادرات را مختل کند.
برای نفت روسیه که از بنادر دریای سیاه بارگیری میشود، گزینه جایگزین محدودی وجود دارد. همین موضوع ارزش استراتژیک تنگههای ترکیه را افزایش میدهد.
۵. کانال پاناما؛ گلوگاهی که اقلیم آن را محدود میکند
در مورد پاناما، عامل اصلی ریسک جنگ یا اقدام سیاسی نیست؛ محدودیت منابع آب است.
کانال پاناما به دریاچه گاتون وابسته است و عبور کشتیها به سطح آب و آبخور مجاز وابستگی مستقیم دارد.
مقاله گزارش میکند که محدودیت آبخور از تابستان چند بار تشدید شده است، در حالی که تعداد عبور روزانه فعلاً حدود ۳۶ نوبت باقی مانده است.
این عدد اهمیت زیادی دارد.
کاهش آبخور باعث میشود هر کشتی نتواند حداکثر محموله ممکن را حمل کند، اما کاهش تعداد نوبتهای عبور، مستقیماً ظرفیت زمانی کل کانال را کاهش میدهد.
در بحران خشکسالی ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴، تعداد عبورها به ۲۴ و سپس ۱۸ نوبت در روز کاهش یافت و آبخور نیز تا حدود ۴۴ فوت پایین آمد.
بنابراین، شاخص مهم برای بازار، فقط سطح آب نیست؛ تعداد نوبتهای عبور روزانه نیز باید بهدقت دنبال شود.
۶. تنگههای دانمارک؛ ریسک اصلی، حادثه دریایی است
حدود ۶۰ درصد نفت خام دریابرد روسیه از مسیرهای میان دریای بالتیک و دریای شمال عبور میکند.
تنگههای دانمارک از نظر حقوقی تحت رژیمی قرار دارند که آزادی عبور را تضمین میکند و فضای مانور مستقیم دولت دانمارک برای محدودکردن عبور تجاری را کاهش میدهد.
اما مسئله اصلی در شرایط کنونی میتواند ریسک ناوگان سایه باشد.
سن بالاتر برخی نفتکشها، خاموشکردن سامانههای ردیابی، وضعیت بیمه و احتمال بروز حادثه در آبهای نسبتاً محدود دریای بالتیک، خطر زیستمحیطی قابلتوجهی ایجاد میکند.
در اینجا یک حادثه بزرگ میتواند فراتر از خسارت مستقیم، زمینهساز تشدید بازرسیها و مقررات دریایی شود و در نتیجه بر جریان نفت اثر بگذارد.
۷. مالاکا؛ مهمترین گلوگاه پنهان شبکه نفت آسیا
تنگه مالاکا از نظر حجم نفت عبوری یکی از مهمترین نقاط جهان است.
این تنگه در نیمه نخست ۲۰۲۵ حدود ۲۳.۲ میلیون بشکه در روز نفت عبور داده، در حالی که رقم سهماهه دوم ۲۰۲۶ حدود ۱۶.۶ میلیون بشکه در روز بوده است.
اهمیت مالاکا در این است که بخش قابلتوجهی از نفتی که از خلیج فارس به شرق آسیا میرود، ابتدا از هرمز و سپس از مالاکا عبور میکند.
بنابراین اختلال در هرمز میتواند بدون ایجاد هیچ مشکل مستقیمی در مالاکا، حجم نفت ورودی به این تنگه را کاهش دهد.
این موضوع یک ویژگی مهم شبکه جهانی انرژی را نشان میدهد:
گلوگاهها مستقل از یکدیگر نیستند؛ اختلال در یک نقطه میتواند ظرفیت عملیاتی نقاط دیگر را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
۸. آسیبپذیری چین در مالاکا
بر اساس مقاله، حدود ۸۰ درصد نفت وارداتی چین از این مسیر عبور میکند.
در نتیجه، اختلال جدی در مالاکا میتواند برای بازار نفت آسیا پیامد بسیار بزرگی داشته باشد.
چین سالهاست موضوع وابستگی به مالاکا را تحت عنوان «معضل مالاکا» مورد توجه قرار داده است.
بحران فعلی یک نکته جدید را برجسته کرده است: برای ایجاد فشار بر بازار نفت چین، لزوماً لازم نیست خود مالاکا بسته شود. کافی است یکی از مسیرهای تأمین نفت آن، مانند هرمز، دچار اختلال جدی شود.
تحلیل استراتژیک
۱. بحران از «یک گلوگاه» به «شبکه گلوگاهها» تبدیل شده است
تا پیش از بحران، تمرکز اصلی بر این سؤال بود که آیا هرمز باز است یا بسته.
اکنون سؤال مهمتر این است که اگر بخشی از نفت نتواند از هرمز عبور کند، آیا شبکه جهانی حملونقل نفت ظرفیت جذب و انتقال این جریانها را دارد؟
شواهد موجود نشان میدهد ظرفیت جایگزین محدود است.
مسیرهای جایگزین وجود دارند، اما هیچکدام ظرفیت نامحدود ندارند.
۲. جایگزینی مسیرها بسیار دشوارتر از آن چیزی است که روی نقشه دیده میشود
در ظاهر، مسیرهایی مانند سوئز، بابالمندب، دماغه امید نیک، مالاکا، لومبوک و سوندا میتوانند جایگزین یکدیگر شوند.
اما در عمل محدودیتهای متفاوتی دارند.
برخی مسیرها با ریسک امنیتی مواجهاند؛ برخی محدودیت آبخور دارند؛ برخی ظرفیت بندری محدودی دارند؛ برخی زمان سفر را بهشدت افزایش میدهند و برخی نیز تحت تأثیر قوانین بینالمللی یا ملاحظات زیستمحیطی قرار دارند.
بنابراین ظرفیت اسمی شبکه جهانی با ظرفیت مؤثر آن تفاوت قابلتوجهی دارد.
۳. هزینه بحران فقط افزایش قیمت نفت نیست
افزایش زمان سفر باعث افزایش تقاضا برای نفتکش میشود.
افزایش تقاضای نفتکش میتواند نرخ حمل را بالا ببرد.
افزایش نرخ حمل و بیمه، هزینه تحویل نفت را افزایش میدهد و زمان طولانیتر سفر نیز سرمایه بیشتری را در محمولههای در حال حمل قفل میکند.
در نهایت، این فشار میتواند از بازار نفت خام به بازار فرآوردههای نفتی، حاشیه سود پالایشگاهها و قیمت نهایی سوخت منتقل شود.
بنابراین ممکن است حجم نفت موجود در جهان الزاماً با همان شدت کاهش نیابد، اما هزینه رساندن نفت به محل مصرف افزایش چشمگیری پیدا کند.
تحلیل اجرایی
برای ارزیابی وضعیت بازار، چند شاخص اهمیت ویژهای پیدا کردهاند:
بابالمندب: تعداد عبور نفتکشها و تغییر سهم کشتیهایی که مسیر دماغه امید نیک را انتخاب میکنند.
پاناما: تعداد نوبتهای عبور روزانه، زیرا کاهش این شاخص میتواند محدودیت واقعی ظرفیت را آشکار کند.
دریای سیاه: وضعیت پایانههای نووروسیسک و تداوم بارگیری نفت روسیه و قزاقستان.
تنگههای دانمارک: تعداد نفتکشهای ناوگان سایه، بازرسیها و هر حادثه دریایی مهم.
مالاکا: حجم عبور نفت و فرآوردهها، بهخصوص جریانهای ورودی به چین، ژاپن و کره جنوبی.
بازار نفتکش: نرخهای حمل نفتکشهای بزرگ و مدت سفر، زیرا این دو شاخص میتوانند کاهش ظرفیت مؤثر ناوگان جهانی را سریعتر از آمار تولید نفت نشان دهند.
تحلیل سیاسی و ژئوپلیتیکی
این تحولات نشان میدهد قدرت در بازار جهانی انرژی فقط در اختیار کشورهای تولیدکننده نیست.
کشورهایی که مسیرهای اصلی انتقال انرژی را کنترل یا مدیریت میکنند نیز نقش بسیار مهمی پیدا کردهاند.
ترکیه در تنگههای دریای سیاه، دانمارک در مسیرهای بالتیک، کشورهای جنوب شرق آسیا در مالاکا و پاناما در کانال پاناما هرکدام بهنوعی در امنیت جریان انرژی نقش دارند.
در کنار دولتها، بازیگران غیردولتی نیز میتوانند بر امنیت مسیرهای دریایی اثر بگذارند.
در نتیجه، امنیت انرژی به ترکیبی از ژئوپلیتیک، امنیت دریایی، زیرساخت، حقوق بینالملل و حتی شرایط اقلیمی تبدیل شده است.
این ترکیب، مدیریت ریسک را بسیار پیچیدهتر از یک اختلال معمول عرضه نفت میکند.
ارزیابی نهایی
مهمترین پیام مقاله این نیست که گلوگاههای دیگری نیز در جهان وجود دارند؛ این موضوع از قبل شناخته شده است.
نکته مهمتر این است که بحران هرمز ظرفیت واقعی و محدود شبکه جایگزین جهانی را آشکار کرده است.
کاهش بیش از ۱۶ میلیون بشکه در روز عبور نفت از هرمز صرفاً یک اختلال منطقهای ایجاد نکرده است؛ این تغییر، الگوی حملونقل نفت در سطح جهانی را تحت تأثیر قرار داده و فشار را به مسیرهای دیگر منتقل کرده است.
از میان گلوگاههای مورد بررسی، ریسکها ماهیت متفاوتی دارند:
بابالمندب: ریسک مستقیم امنیت دریایی.
تنگههای ترکیه: آسیبپذیری صادرات دریای سیاه و زیرساختهای پایانهای.
پاناما: ریسک اقلیمی و محدودیت ظرفیت آب.
تنگههای دانمارک: ریسک ناوگان سایه، حادثه و مقررات زیستمحیطی.
مالاکا: ریسک سیستماتیک برای بازار نفت آسیا.
در این میان، دماغه امید نیک نقش مسیر تخلیه فشار شبکه را دارد؛ مسیری که احتمال بستهشدن آن بسیار پایین است، اما استفاده گسترده از آن هزینه زمانی، سوختی، کشتی و سرمایه در گردش قابلتوجهی ایجاد میکند.
جمعبندی
به نظر میرسد مهمترین تغییر ایجادشده در بازار نفت، انتقال بحران از «امنیت یک تنگه» به «تابآوری کل شبکه انتقال انرژی» باشد.
در چنین شرایطی، ممکن است بازار از نظر حجم فیزیکی نفت همچنان بتواند خود را تا حدی متعادل نگه دارد، اما همزمان ظرفیت مؤثر حملونقل کاهش یابد و هزینه رساندن نفت به پالایشگاه افزایش پیدا کند.
به همین دلیل، در مرحله فعلی نرخ حمل نفتکش، مدت سفر، ظرفیت مسیرهای جایگزین، وضعیت پایانهها و تعداد عبور کشتیها از گلوگاهها میتوانند به اندازه آمار تولید و صادرات نفت برای ارزیابی بازار اهمیت داشته باشند.
همچنین بخوانید: بیمه سینا از سود به زیان رسید؛ رشد خسارتها، سودآوری را بلعید
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما