راهبرد «نااطمینانی دائمی» بسیار قدرتمندتر بود
نویسنده مقاله، «اندرو لاتام»، استدلال میکند که ایران هیچگاه هدف واقعیِ بستن کامل تنگه هرمز را دنبال نکرده است؛ زیرا چنین اقدامی پاسخ مستقیم و گسترده نیروی دریایی آمریکا را در پی داشت. بهجای آن، تهران یک «معماری تهدید» طراحی کرده که هدفش ایجاد نااطمینانی دائمی در عبور و مرور انرژی است؛ وضعیتی که بدون بستن رسمی تنگه، هزینه، ریسک و اضطراب بازار را بالا نگه میدارد.
در این چارچوب، ابزارهایی مانند مینهای دریایی، موشکهای ضدکشتی ساحلپایه، قایقهای تندرو و پهپادهای ارزانقیمت و پرتعداد، برای پیروزی در جنگ دریایی با آمریکا طراحی نشدهاند؛ بلکه برای تبدیل هر عبور نفتکش به یک «محاسبه پرریسک» بهکار گرفته شدهاند.
مقاله تأکید میکند که آمریکا برای مقابله با «بستن کامل تنگه» سناریو و دکترین نظامی مشخص دارد، اما برای مقابله با «ابهام دائمی و فرسایشی» پاسخ روشن و صرفاً نظامی در اختیار ندارد.
نویسنده سپس به وضعیت بازار جهانی انرژی اشاره میکند و میگوید ذخایر جهانی نفت در ماههای مارس و آوریل حدود ۲۵۰ میلیون بشکه کاهش یافته است. همچنین ذخایر استراتژیک نفت آمریکا در اوایل ماه مه حدود ۳۸۴ میلیون بشکه برآورد شده که نسبت به سطوح پیش از بحران پایینتر است. آژانس بینالمللی انرژی نیز کاهش متوسط روزانه ۸.۵ میلیون بشکهای ذخایر در سهماهه دوم سال را پیشبینی کرده است.
بر اساس مقاله، حدود ۲۵ درصد نفت دریابرد جهان از تنگه هرمز عبور میکند و بازار انرژی منتظر «بسته شدن کامل» نمیماند؛ بلکه حتی هشدار، بازرسی کشتی، گزارش مینگذاری یا یک حادثه محدود نیز برای جهش نرخ بیمه و افزایش هزینه حملونقل کافی است.
نویسنده معتقد است تغییر اصلی، بهصورت آرام و تدریجی در حال وقوع است. کشورهای عربی خلیج فارس همزمان که روابط امنیتی خود با آمریکا را حفظ کردهاند، در حال متنوعسازی محاسبات دیپلماتیک خود هستند. شرکتهای بیمه، خطوط کشتیرانی و وزارتخانههای انرژی در شرق آسیا نیز فرضیات پیشین خود درباره امنیت پایدار خلیج فارس را بازنگری کردهاند.
بخش مهم مقاله به نقش چین اختصاص دارد. نویسنده استدلال میکند که پکن بدون اعزام ناو جنگی به خلیج فارس، بیشترین منفعت را از وضعیت فعلی میبرد. چین حدود ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری میکند و تقریباً ۴۵ درصد واردات نفت خود را از مسیر هرمز عبور میدهد.
به اعتقاد نویسنده، تنگهای که «باز اما پرهزینه و ناپایدار» باقی بماند، به نفع چین است؛ زیرا هم هزینه رقبای اقتصادی را افزایش میدهد و هم وابستگی اقتصادی ایران به بازار چین را عمیقتر میکند. مقاله تأکید میکند که نفوذ واقعی بر تهران، بیش از آنکه از مسیر ناوهای آمریکایی باشد، از مسیر تقاضای نفتی چین اعمال میشود.
در پایان، مقاله نتیجه میگیرد که غرب شاید هرگز بهصورت رسمی «کنترل ایران بر هرمز» را نپذیرد، اما بازارها، بیمهگران، شرکتهای حملونقل و دولتها ممکن است عملاً خود را با این وضعیت تطبیق دهند؛ بدون آنکه لحظهای رسمی برای اعلام این تغییر وجود داشته باشد.
تحلیل فنی
مقاله بهدرستی میان «انسداد کامل تنگه» و «مختلسازی محیط عملیاتی تنگه» تفاوت قائل میشود. از منظر نظامی، بستن کامل هرمز اقدامی بسیار دشوار و پرهزینه است؛ زیرا آمریکا و متحدانش توان بازگشایی خطوط کشتیرانی را دارند. اما ایجاد نااطمینانی مزمن، مسئلهای متفاوت است.
در محیط دریایی، حتی احتمال محدود مینگذاری یا حمله پهپادی میتواند باعث جهش نرخ بیمه جنگی، افزایش هزینه سوخت، تغییر مسیر کشتیها و کاهش تعداد ترددها شود. این همان چیزی است که در ادبیات امنیت دریایی «اختلال زیر آستانه جنگ» نامیده میشود؛ یعنی ایجاد فشار اقتصادی و روانی بدون ورود به جنگ کلاسیک تمامعیار.
تأکید مقاله بر پهپادهای ارزانقیمت و سامانههای پرتعداد نیز مهم است. در نبردهای دریایی جدید، نسبت هزینه حمله و دفاع بهطور فزایندهای به زیان ناوگانهای بزرگ تغییر کرده است. رهگیری تعداد زیادی پهپاد یا قایق کوچک میتواند هزینهای بسیار بیشتر از خود ابزار تهاجمی ایجاد کند.
همچنین اشاره مقاله به بازار بیمه و حملونقل کاملاً دقیق است. در تجارت انرژی، ادراک ریسک گاهی از خود ریسک واقعی مهمتر میشود. بازار انرژی به «احتمال اختلال» نیز واکنش شدید نشان میدهد، نه فقط به اختلال واقعی.
تحلیل استراتژیک
مقاله در اصل تصویری از تغییر ماهیت قدرت در خلیج فارس ارائه میدهد؛ تغییری که در آن «کنترل رسمی نظامی» جای خود را به «نفوذ بر رفتار بازار» میدهد.
در این چارچوب، حتی اگر آمریکا همچنان قدرت برتر نظامی منطقه باقی بماند، الزاماً به معنای بازگشت اعتماد تجاری و روانی بازار نیست. بازار جهانی انرژی زمانی آرام میشود که بازیگران اقتصادی احساس کنند ریسک بلندمدت کاهش یافته است؛ نه صرفاً اینکه ناوهای بیشتری در منطقه حضور دارند.
نویسنده همچنین به نکته مهمی درباره چین اشاره میکند: پکن برخلاف آمریکا، برای افزایش نفوذ خود الزاماً نیازمند مداخله نظامی مستقیم نیست. چین از مسیر تجارت، خرید نفت، سرمایهگذاری و میانجیگری دیپلماتیک، در حال ساخت نوعی نفوذ کمهزینه اما پایدار در خلیج فارس است.
از نگاه ژئوپلیتیکی، این مقاله بازتابدهنده انتقال تدریجی بخشی از مرکز ثقل قدرت جهانی از «کنترل نظامی مسیرها» به «کنترل اقتصادی وابستگیها» است.
تحلیل اجرایی (Executive Insight)
مهمترین پیام اجرایی مقاله این است که بحران هرمز دیگر صرفاً یک مسئله نظامی نیست؛ بلکه به مسئلهای ترکیبی از امنیت دریایی، روانشناسی بازار، بیمه انرژی، لجستیک جهانی و رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
بازار جهانی نفت اکنون بیش از گذشته به «ثبات ادراکی» وابسته شده است. حتی در صورتعدم وقوع جنگ مستقیم، تداوم فضای نااطمینانی میتواند:
* هزینه حمل نفت را بالا نگه دارد،
* الگوهای خرید آسیایی را تغییر دهد،
* ذخیرهسازی راهبردی کشورها را افزایش دهد،
* و سرمایهگذاری در مسیرهای جایگزین انرژی را تسریع کند.
مقاله همچنین نشان میدهد که چین در حال تبدیلکردن وابستگی انرژی به ابزار نفوذ ژئوپلیتیکی است؛ آن هم بدون تحمل هزینههای سنگین حضور نظامی مستقیم آمریکا در منطقه.
تحلیل سیاسی
این مقاله بازتابدهنده بخشی از نگرانی فکری در محافل راهبردی غرب است؛ نگرانی از اینکه معادلات خلیج فارس آرامآرام از الگوی سنتی «چتر امنیتی آمریکا» فاصله بگیرد و به سمت نظمی حرکت کند که در آن اقتصاد، بیمه، تجارت و وابستگی متقابل، نقش پررنگتری از ناوهای جنگی داشته باشند.
همچنین متن مقاله نشان میدهد که بخشی از تحلیلگران آمریکایی، مسئله هرمز را دیگر صرفاً تقابل واشنگتن و تهران نمیبینند، بلکه آن را به رقابت بزرگتر آمریکا و چین پیوند میزنند.
در این نگاه، هرمز تنها یک گذرگاه انرژی نیست؛ بلکه به میدان سنجش میزان نفوذ اقتصادی چین، دوام قدرت دریایی آمریکا و آینده نظم امنیتی خلیج فارس تبدیل شده است.
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما