ادعای جنجالی ترامپ درباره «۵۰۰ سال نفت» در دریای شمال؛ اغراق سیاسی در برابر واقعیتهای فنی
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در حاشیه مجمع جهانی اقتصاد داووس ۲۰۲۶ مدعی شد که بریتانیا «۵۰۰ سال ذخایر نفت و گاز» در دریای شمال در اختیار دارد و سیاستهای انرژی سبز اروپا را «کلاهبرداری» توصیف کرد.
این اظهارات همزمان با عقبنشینی او از تهدیدات نظامی و تعرفهای علیه اروپا و گرینلند مطرح شد؛ موضوعی که به کاهش حدود ۲ درصدی قیمت نفت انجامید.
با این حال، نهادهای رسمی و کارشناسان انرژی این ادعا را بهشدت رد کردهاند. «سازمان انتقال دریای شمال» بریتانیا (NSTA) اعلام کرده که بیش از ۹۰ درصد ذخایر قابل برداشت بخش بریتانیایی دریای شمال تاکنون استخراج شده و ذخایر باقیمانده در بهترین حالت فقط برای چند دهه کفایت میکند، نه چند قرن.
تحلیل فنی
از منظر فنی و زمینشناسی، دریای شمال یک حوضه «بالغ» محسوب میشود. این بدان معناست که منابع سهلالوصول آن عمدتاً تخلیه شده و تولید باقیمانده وابسته به میادین کوچکتر، پیچیدهتر و پرهزینهتر است.
بر اساس دادههای رسمی NSTA، کل ذخایر باقیمانده معادل حدود ۲.۹ میلیارد بشکه نفت معادل در پایان سال ۲۰۲۴ برآورد میشود. با نرخ تولید فعلی، برخی برآوردها حتی از عمر کمتر از ۱۰ سال برای این ذخایر حکایت دارند. تولید نفت خام بریتانیا در سال ۲۰۲۴ حدود ۳۲۰ هزار بشکه در روز بوده که تنها نزدیک به ۲۰ درصد مصرف داخلی کشور را پوشش میدهد.
از سوی دیگر، ظرفیت پالایشی داخلی نیز محدود است و فقط حدود ۱۳ درصد از نفت تولیدی در داخل پالایش میشود؛ رقمی که طبق پیشبینیها تا سال ۲۰۳۰ به حدود ۱ درصد کاهش خواهد یافت. این شاخصها نشان میدهد که ادعای «۵۰۰ سال ذخیره» نهتنها اغراقآمیز، بلکه از نظر فنی غیرقابل دفاع است.
تحلیل استراتژیک
در سطح استراتژیک، اظهارات ترامپ را میتوان بخشی از گفتمان تقابلی او با سیاستهای اقلیمی اروپا و تلاش برای بازتعریف نقش سوختهای فسیلی در امنیت انرژی غرب دانست. بزرگنمایی ظرفیت دریای شمال، ابزاری برای فشار سیاسی بر دولت بریتانیا جهت کاهش محدودیتهای حفاری و بازنگری در مالیات مازاد انرژی (EPL) است.
در مقابل، دادههای مربوط به انرژی بادی نشان میدهد که ترکیب انرژی اروپا در حال تغییر ساختاری است. کاهش هزینه تولید برق بادی، افت وابستگی به واردات انرژی و مزیت رقابتی آن در برابر گاز گرانقیمت، جایگاه راهبردی تجدیدپذیرها را تقویت کرده است. از این منظر، روایت ترامپ بیش از آنکه مبتنی بر واقعیتهای بازار انرژی باشد، بازتاب یک تقابل ایدئولوژیک با گذار انرژی است.
تحلیل اجرایی
برای سیاستگذاران و فعالان بازار انرژی، پیام اصلی این رویداد آن است که شکاف میان گفتمان سیاسی و واقعیتهای فنی انرژی در حال عمیقتر شدن است. تصمیمگیریهای اجرایی نمیتواند بر پایه اظهارات سیاسی غیرمستند استوار باشد. دادههای تولید، هزینه استخراج و ساختار تقاضا نشان میدهد که دریای شمال دیگر نقش «ستون فقرات بلندمدت» امنیت انرژی بریتانیا را ایفا نمیکند.
در مقابل، ترکیب انرژی متنوع و سرمایهگذاری پایدار در فناوریهای کمهزینهتر، از منظر اجرایی مزیت رقابتی ایجاد میکند و ریسک شوکهای قیمتی را کاهش میدهد.
تحلیل سیاسی
از بعد سیاسی، این اظهارات در چارچوب رقابت روایتها درباره «امنیت انرژی در برابر گذار اقلیمی» قابل تحلیل است. ترامپ با تضعیف اعتبار انرژیهای تجدیدپذیر و برجستهسازی منابع فسیلی، میکوشد مشروعیت سیاستهای اقلیمی اروپا را زیر سؤال ببرد. واکنش سریع نهادهای تخصصی و دانشگاهی به این ادعاها نشان میدهد که در فضای کنونی، مرجعیت فنی و دادهمحور همچنان نقش تعیینکنندهای در خنثیسازی گفتمانهای سیاسی اغراقآمیز دارد.
همچنین در ادامه بخوانید؛ روی خوش ظاهری ترامپ به صنعت نفت، به چالشی نامناسب تبدیل شده است
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


ارسال نظر شما