آیا همه تقصیرها گردن هلدینگ خلیج فارس است؟ چند پرسش که یک رسانه نزدیک به دولت به آن پاسخ نمیدهد
به گزارش پتروشیمیها؛ گزارش اخیر یکی از رسانههای نزدیک به اطلاعرسانی دولت درباره توقف تولید در پتروشیمی اروند، تلاش کرده تمام بار مسئولیت بحران برق و کاهش تولید را متوجه هلدینگ خلیج فارس و مدیرعامل آن کند؛ اما آیا واقعیت صنعت پتروشیمی ایران به همین سادگی است؟ آیا میتوان بزرگترین ناترازی انرژی کشور و خسارتهای ناشی از جنگ را به عملکرد یک هلدینگ تقلیل داد؟
نخستین پرسش؛ آیا هلدینگ خلیج فارس متولی تأمین برق کشور است؟
هلدینگ خلیج فارس یک بنگاه اقتصادی و سرمایهگذاری است، نه وزارت نیرو، نه شرکت توانیر و نه سیاستگذار صنعت برق.
مسئولیت برنامهریزی، تولید، توزیع و مدیریت شبکه برق کشور بر عهده وزارت نیرو است و هماهنگی صنعت پتروشیمی نیز در حوزه وظایف نهادهای حاکمیتی از جمله شرکت ملی صنایع پتروشیمی (NPC) قرار دارد.
پس چگونه میتوان ناترازی سراسری برق کشور را تنها به عملکرد هلدینگ خلیج فارس نسبت داد؟
پرسشی که گزارش از پاسخ به آن عبور کرده است
یکی از مهمترین تناقضهای این گزارش، نادیده گرفتن جایگاه شرکت فجر انرژی خلیج فارس در تأمین برق منطقه است.
شرکت فجر انرژی خلیج فارس، بهعنوان یکی از شرکتهای زیرمجموعه هلدینگ خلیج فارس، تنها تأمینکننده برق، بخار و یوتیلیتی مجتمعهای پتروشیمی ماهشهر نیست؛ این شرکت طی سالهای گذشته در دورههای اوج مصرف، بخشی از برق تولیدی خود را نیز در اختیار شبکه سراسری برق کشور قرار داده و با تزریق میلیاردها کیلوواتساعت برق، به کاهش ناترازی برق استان خوزستان و کشور کمک کرده است.
اما امروز شرایط تغییر کرده است. زیرساختهای این مجموعه در جریان حملات به تأسیسات انرژی آسیب دیده و همزمان کشور با ناترازی گسترده برق روبهرو است. در چنین شرایطی، وزارت نیرو نیز مانند سایر استانهای کشور با کمبود تولید برق مواجه است و اساساً برق مازادی در اختیار ندارد که بتواند بدون محدودیت در اختیار صنایع قرار دهد.
اینجا یک پرسش منطقی مطرح میشود:
شرکتی که تا دیروز بخشی از برق مورد نیاز شبکه سراسری را تأمین میکرد، امروز پس از آسیب دیدن زیرساختهایش، چگونه باید همان برق را از شبکهای که خود با کمبود تولید مواجه است، دریافت کرده و به مجتمعهای پتروشیمی اختصاص دهد؟
آیا رسانهای که مدیرعامل هلدینگ را به «عجز در تأمین برق» متهم میکند، توضیح میدهد این برق قرار بوده از کدام منبع تأمین شود؟
آیا در شرایطی که شبکه سراسری برق با ناترازی تولید روبهرو است و وزارت نیرو ناچار به مدیریت مصرف در سراسر کشور شده، اساساً برق مازادی وجود داشته که هلدینگ خلیج فارس بتواند آن را دریافت کند؟
اگر پاسخ منفی است، آیا منصفانه است که به جای بررسی ریشههای اصلی ناترازی برق و آثار آسیب به زیرساختهای تولید انرژی، تمام مسئولیت متوجه یک مدیرعامل یا یک هلدینگ شود؟
چرا رسانه از خسارت جنگ چیزی نمیگوید؟
در گزارش منتشرشده، هیچ اشارهای به این واقعیت نشده که دو بازوی اصلی یوتیلیتی صنعت پتروشیمی کشور یعنی شرکت فجر انرژی خلیج فارس در ماهشهر و شرکت مبین انرژی خلیج فارس در عسلویه، در جریان حملات نظامی اخیر آسیب شدید دیدند.
آیا میتوان خسارت به زیرساختهای حیاتی انرژی را نادیده گرفت و تمام پیامدهای آن را صرفاً به سوءمدیریت نسبت داد؟
اگر این تأسیسات هدف حمله قرار نمیگرفتند، آیا شرایط امروز همین بود؟
تناقض بزرگ گزارش؛ مبین خوب است، فجر بد؟
گزارش از یک سو عملکرد شرکت مبین انرژی خلیج فارس را موفق توصیف میکند و از سوی دیگر عملکرد شرکت فجر انرژی خلیج فارس را نشانه ضعف مدیریت هلدینگ خلیج فارس میداند.
اگر مدیریت هلدینگ خلیج فارس مشکل دارد، چگونه همان مدیریت در عسلویه موفق ارزیابی میشود؟
آیا تفاوت ساختار شبکه برق، شرایط عملیاتی، میزان خسارتهای واردشده و محدودیتهای منطقهای نباید در این تحلیل لحاظ شود؟
آیا ماهشهر و عسلویه شرایط یکسانی دارند؟
عسلویه بخش مهمی از برق خود را از زنجیره گاز پارس جنوبی دریافت میکند؛ اما ماهشهر وابستگی بیشتری به شبکه سراسری برق دارد و در زمان اعمال محدودیتهای وزارت نیرو، نخستین بخشی که تحت تأثیر قرار میگیرد، مصرف صنعتی است.
چرا این تفاوت اساسی در گزارش نادیده گرفته شده است؟
مسئول تخصیص برق صنایع چه نهادی است؟
وقتی وزارت نیرو برای جلوگیری از خاموشی خانگی، برق صنایع را محدود میکند، آیا مدیرعامل یک هلدینگ اختیار دارد این تصمیم را تغییر دهد؟
آیا هلدینگ خلیج فارس میتواند مستقل از دیسپاچینگ ملی برق، هر میزان انرژی که نیاز دارد از شبکه دریافت کند؟
اگر پاسخ منفی است، چرا تنها یک مدیرعامل در جایگاه متهم قرار گرفته است؟
نقش وزارت نیرو و شرکت ملی صنایع پتروشیمی کجاست؟
اگر مشکل، ناهماهنگی میان تولید، انتقال و تخصیص برق است، چرا در گزارش هیچ پرسشی از وزارت نیرو مطرح نشده است؟
چرا درباره نقش شرکت ملی صنایع پتروشیمی (NPC) در هماهنگی بحران انرژی هیچ تحلیلی ارائه نمیشود؟
چرا تمام مسئولیتها به هلدینگ خلیج فارس تقلیل پیدا کرده است؟
آیا راهاندازی نیروگاه در یکی دو ماه امکانپذیر است؟
در گزارش ادعا شده نیروگاههای CHP ظرف یکی دو ماه قابل بهرهبرداری هستند.
این ادعا بر چه مبنای فنی، قراردادی و اجرایی مطرح شده است؟
اگر چنین پروژهای واقعاً در این بازه زمانی قابل اجراست، چرا دهها صنعت دیگر کشور که با کمبود برق مواجهاند همین مسیر را طی نکردهاند؟
هلدینگ خلیج فارس چه اقداماتی انجام داده است؟
هلدینگ خلیج فارس طی سالهای گذشته میلیاردها تومان در توسعه زیرساختهای یوتیلیتی، تقویت شرکت فجر انرژی خلیج فارس و شرکت مبین انرژی خلیج فارس و افزایش تابآوری مجتمعهای خود سرمایهگذاری کرده است.
همین زیرساختها باعث شدهاند که علاوه بر تأمین انرژی صنعت پتروشیمی، در دورههای اوج مصرف، برق مورد نیاز شبکه سراسری برق کشور نیز تأمین شود.
سؤال اینجاست؛ آیا امروز همان مجموعهای که سالها بخشی از بار شبکه برق کشور را بر دوش کشیده، باید بهتنهایی پاسخگوی ناترازی ملی برق هم باشد؟
نقد رسانه یا انتخاب یک مقصر در جنگ قدرت در وزارت نفت؟
هیچ مدیری مصون از نقد نیست و عملکرد همه مدیران باید بررسی شود؛ اما نقد زمانی ارزش دارد که همه اضلاع مسئله دیده شوند.
وقتی از نقش وزارت نیرو، شرکت ملی صنایع پتروشیمی، محدودیتهای شبکه سراسری برق، خسارتهای ناشی از حملات به زیرساختهای انرژی و حتی برقی که همین مجموعه در سالهای گذشته به شبکه ملی برق تزریق کرده سخنی به میان نمیآید، این پرسش شکل میگیرد که آیا هدف، یافتن ریشههای بحران است یا معرفی یک مقصر در جنگ رسانه ای؟
افکار عمومی انتظار دارد رسانههای تخصصی، بهویژه رسانههایی که از دسترسی گسترده به اطلاعات و مسئولان برخوردارند، به جای روایتهای یکطرفه، تصویر کاملتری از واقعیت ارائه دهند؛ زیرا بحران برق صنعت پتروشیمی با متهم کردن یک مدیرعامل حل نخواهد شد، بلکه با هماهنگی میان وزارت نیرو، وزارت نفت، شرکت ملی صنایع پتروشیمی (NPC) و فعالان صنعت پتروشیمی قابل مدیریت است.
نظرات کاربران (۰ نظر)