«آزمون تابآوری سیاست جذب و ذخیره کربن دانمارک؛ از جاهطلبی اقلیمی تا محدودیتهای اجرایی»
دانمارک با اجرای یکی از بزرگترین مناقصههای یارانهای جذب و ذخیره کربن (CCS) در جهان، به ارزش حدود ۴ میلیارد یورو، عملاً سیاست اقلیمی خود را در معرض یک آزمون تابآوری واقعی قرار داد.
این طرح با هدف حمایت از پروژههایی برای جذب و ذخیره سالانه ۲.۳ میلیون تن CO₂ در بازه زمانی ۲۰۲۹ تا ۲۰۴۴ طراحی شده بود.
در ابتدا، استقبال قابل توجهی شکل گرفت (۱۶ درخواست و ۱۰ پروژه پیشصلاحیتشده)، اما در نهایت تقریباً همه متقاضیان کنار کشیدند و تنها یک پروژه اصلی به رهبری شرکت Aalborg Portland در صنعت سیمان باقی ماند. علت اصلی خروج گسترده پروژهها نه کمبود سرمایه یاعدم علاقه به CCS، بلکه طراحی نامتناسب مناقصه با واقعیتهای فنی، اقتصادی و حقوقی این فناوری بود؛ از جمله زمانبندی فشرده، دسترسی نامطمئن به مخازن ذخیره مجوزدار، توزیع نامتوازن ریسکها و سقف قیمتی محدودکننده.
تحلیل مقاله تأکید میکند که این رویداد بیش از آنکه نشانه شکست سیاستی باشد، یک تجربه یادگیری کمنظیر است که نشان میدهد CCS در کدام بخشها واقعاً تابآوری اجرایی دارد و در کدام حوزهها هنوز زیرساخت نهادی آن شکل نگرفته است.
تحلیل فنی
از منظر فنی، مناقصه دانمارک بهصورت شفاف چند گلوگاه ساختاری CCS را نمایان کرد:
1. بلوغ ناکامل زیرساخت ذخیرهسازی
جذب CO₂ بدون دسترسی تضمینشده به مخازن زمینشناسی ایمن و دارای مجوز، از نظر فنی بیمعناست. توسعه چنین مخازنی نیازمند سالها مطالعه ژئوفیزیکی، حفاری اکتشافی، ارزیابی ریسک نشت و اخذ مجوزهای چندلایه است؛ فرآیندی که با تقویمهای سیاسی کوتاهمدت همخوانی ندارد.
2. ریسکهای سیستمی خارج از کنترل مجری
ریسکهایی مانند تأخیر در صدور مجوز محیطزیستی، عدم قطعیت در عملکرد مخزن یا دسترسی به شبکه انتقال CO₂، ذاتاً سیستمی هستند. انتقال کامل این ریسکها به سرمایهگذار، باعث کاهش شدید جذابیت پروژه میشود.
۳. عدم قطعیت ساختاری هزینهها
هزینه CCS بهشدت وابسته به محل، مقیاس، نوع صنعت و فناوری جذب است. اعمال سقف قیمتی سخت، بدون سازوکار کشف قیمت واقعی، موجب حذف پروژههایی شد که از نظر فنی قابل اجرا اما از نظر اقتصادی در مرز سودآوری بودند.
4. تمرکز طبیعی بر صنایع سختکاهش
باقی ماندن پروژه سیمان نشان میدهد CCS بیشترین تابآوری فنی را در صنایعی دارد که انتشار آنها ماهیت فرایندی دارد و با برقیسازی یا بهرهوری کاهشپذیر نیست.
تحلیل استراتژیک
در سطح راهبردی، تجربه دانمارک چند پیام کلیدی برای سیاستگذاران انرژی دارد:
1. شکاف ساختاری میان سیاست و صنعت
اهداف اقلیمی معمولاً بر اساس منطق سیاسی تعریف میشوند، در حالی که پروژههای CCS تابع منطق سرمایهگذاری بلندمدت، عدم قطعیت فناورانه و ریسک نهادی هستند. اینعدم تطابق زمانی، مهمترین عامل کاهش تابآوری سیاستهاست.
2. یادگیری نهادی مهمتر از رقابت ظاهری
در بازارهای نوظهور، هدف اصلی نباید صرفاً افزایش تعداد شرکتکنندگان باشد، بلکه باید تولید دانش نهادی درباره هزینه واقعی، ریسکها و ظرفیت اجرایی سیستم باشد.
3. نگاه سیستمی به CCS
CCS یک پروژه صنعتی منفرد نیست، بلکه یک زنجیره زیرساختی شامل ذخیرهسازی، شبکه انتقال، چارچوب حقوقی، بیمه ریسک و نهاد تنظیمگر است.
4. تمرکز بر اثر واقعی
یک پروژه بزرگ در صنعت سیمان که چند درصد از انتشار ملی را کاهش دهد، از منظر اقلیمی ارزشمندتر از چند پروژه کوچک و نمادین است.
تحلیل اجرایی
از منظر اجرایی، مناقصه دانمارک چند درس عملی بسیار مهم دارد:
• طراحی قراردادهای CCS باید تطبیقی و انعطافپذیر باشد، نه مبتنی بر منطق کلاسیک مناقصات عمومی.
• توزیع ریسک باید متناسب با میزان کنترل واقعی باشد؛ ریسکهای نهادی و سیستمی نیازمند پشتیبانی حاکمیتی هستند.
• کشف قیمت واقعی CCS تنها از طریق پروژههای بزرگ و شفاف ممکن است، نه با سقفهای دستوری.
• ارزش اصلی چنین برنامههایی در مرحله اول، تولید دانش اجرایی و تنظیمگری است، نه صرفاً تخصیص یارانه.
در واقع، مناقصه دانمارک بیش از آنکه ابزار مالی باشد، به یک آزمایش سیاستگذاری در مقیاس ملی تبدیل شد که خروجی آن دانش نهادی برای نسل بعدی سیاستهای اقلیمی است.
تحلیل سیاسی
در بعد سیاسی، این پرونده بازتاب یک تنش ساختاری میان سه منطق متفاوت است:
۱. منطق سیاسی: نیاز به نمایش پیشرفت سریع در مسیر اهداف اقلیمی.
۲. منطق صنعتی: نیاز به زمان، قطعیت حقوقی و پذیرش ریسک فناورانه.
۳. منطق مالی عمومی: حساسیت نسبت به هزینه هر تن CO₂ کاهشیافته.
دانمارک این تنش را بهجای پنهانسازی، آشکار کرد و سیاست خود را در معرض آزمون واقعی گذاشت. همین شفافیت است که این تجربه را از یک ناکامی اداری به یک سرمایه سیاستی تبدیل میکند.
جمعبندی نهایی
مناقصه CCS دانمارک شکست نخورد؛ بلکه تابآوری سیاست اقلیمی را در میدان عمل سنجید. این تجربه نشان داد که جذب و ذخیره کربن، نه یک پروژه فناورانه ساده، بلکه یک تحول نهادی، زیرساختی و حقوقی است. دانمارک با پذیرش ریسک آزمایش، بهطور عملی نشان داد که فاصله میان طراحی سیاست و اجرای صنعتی دقیقاً کجاست و چگونه میتوان سیاستهای اقلیمی آینده را بر پایه واقعیتهای اجرایی بازطراحی کرد.
همچنین در ادامه بخوانید؛ گرینلند؛ نقطه مرکزی رقابت ژئوپلیتیک در قطب شمال
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


ارسال نظر شما