واقعیتهای پنهان در پس راهبرد تهاجمی ترامپ در قبال ونزوئلا
مقاله حاضر ادعای رایج مقامات ونزوئلا و برخی رهبران آمریکای لاتین مبنی بر اینکه راهبرد تهاجمی دولت ترامپ علیه ونزوئلا با هدف تصاحب ذخایر عظیم نفتی این کشور انجام میشود را به چالش میکشد.
با استناد به دادههای تولید، ذخایر و واردات نفت آمریکا، نویسنده استدلال میکند که ایالات متحده نه از منظر امنیت انرژی و نه از منظر اقتصادی نیازی به کنترل میادین نفتی ونزوئلا ندارد. رشد چشمگیر تولید نفت شیل آمریکا، کاهش وابستگی به واردات، تغییر ساختار پالایشگاههای ساحل خلیج مکزیک و فرسودگی شدید زیرساختهای نفتی ونزوئلا، همگی نشان میدهد که تصرف نظامی نفت ونزوئلا توجیه اقتصادی و عملیاتی ندارد. در این چارچوب، حضور نظامی آمریکا بیشتر بهعنوان ابزار فشار سیاسی و امنیتی علیه دولت مادورو تفسیر میشود تا تلاشی برای تصاحب منابع هیدروکربوری.
تحلیل فنی
از منظر فنی-انرژی، سه واقعیت کلیدی برجسته است:
۱. استقلال نسبی انرژی آمریکا: تولید نفت آمریکا طی دو دهه بیش از سه برابر شده و این کشور به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان جهان تبدیل شده است. همزمان، ذخایر اثباتشده نفت آمریکا نیز رشد قابلتوجهی داشته و وابستگی به واردات بهطور ساختاری کاهش یافته است.
۲. تغییر ساختار پالایشی: پالایشگاههای ساحل خلیج مکزیک که در دهههای گذشته برای فرآورش نفت سنگین و ترش ونزوئلا طراحی شده بودند، بهدلیل حاشیه سود پایین و هزینههای عملیاتی بالا یا تعطیل شدهاند یا به سمت خوراکهای سبکتر و شیرینتر تغییر کاربری دادهاند. جایگزینی نفت سنگین ونزوئلا عمدتاً از طریق کانادا، مکزیک و کلمبیا انجام شده است.
۳. فرسودگی زیرساختهای ونزوئلا: بازگرداندن تولید نفت ونزوئلا به سطوح تاریخی نیازمند دهها میلیارد دلار سرمایهگذاری و حداقل یک دهه زمان است. خوردگی گسترده چاهها، خطوط لوله، تأسیسات فرآورشی و ذخیرهسازی، هرگونه بهرهبرداری سریع و اقتصادی را ناممکن میسازد.
در نتیجه، حتی در سناریوی فرضی تصرف میادین نفتی، بازده فنی و اقتصادی آن برای آمریکا بسیار محدود خواهد بود.
تحلیل استراتژیک
در سطح استراتژیک، مقاله نشان میدهد که منطق «جنگ برای نفت» با واقعیتهای امروز بازار جهانی انرژی همخوانی ندارد. آمریکا در شرایطی قرار دارد که امنیت انرژی آن عمدتاً از داخل تأمین میشود و انعطافپذیری بالایی در زنجیره عرضه دارد. در مقابل، ونزوئلا اگرچه بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان را داراست، اما فاقد ظرفیت عملیاتی مؤثر برای تبدیل این ذخایر به قدرت واقعی در بازار است.
از این منظر، حضور نظامی و فشار حداکثری آمریکا بیشتر بهعنوان بخشی از راهبرد مهار سیاسی، کنترل رفتار یک دولت نامطلوب و ارسال پیام بازدارنده به بازیگران منطقهای و فرامنطقهای قابل فهم است، نه بهعنوان راهبردی برای تأمین انرژی.
تحلیل اجرایی (Executive Insight)
برای تصمیمگیران و تحلیلگران ارشد، پیام اصلی این تحلیل آن است که نفت ونزوئلا در معادلات امروز انرژی آمریکا نقش حاشیهای دارد. هزینه، زمان و ریسک بازسازی صنعت نفت ونزوئلا بهمراتب بیشتر از منافع بالقوه آن است. بنابراین، تفسیر اقدامات آمریکا صرفاً در قالب «طمع به نفت» موجب سادهسازی بیش از حد یک مسئله پیچیده میشود. راهبرد واشنگتن را باید ترکیبی از فشار سیاسی، نمایش قدرت، کنترل مسیرهای غیرقانونی و تلاش برای تغییر رفتار حاکمیتی در کاراکاس دانست.
تحلیل سیاسی
از منظر سیاسی، اتهام «سرقت نفت» ابزاری کارآمد برای بسیج افکار عمومی داخلی و منطقهای توسط دولت مادورو و برخی رهبران همسو است. این روایت با تکیه بر سابقه تاریخی مداخلات آمریکا در آمریکای لاتین، قابلیت اقناع بالایی دارد. در مقابل، ایالات متحده با تأکید بر مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مهاجرت غیرقانونی و نقض تحریمها تلاش میکند مشروعیت حقوقی و سیاسی اقدامات خود را حفظ کند. تقابل این دو روایت نشان میدهد که منازعه کنونی بیش از آنکه اقتصادی-انرژی باشد، ماهیتی سیاسی-امنیتی و نمادین دارد.
همچنین در ادامه بخوانید؛ توقیف نفتکش، شورون را به کاهش قیمت نفت خام ونزوئلا واداشت
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


ارسال نظر شما